مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بالندگی


معنی بالندگی

بالندگی . [ ل َ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی بالنده . عمل بالنده . رشد. نمو : ز سرو سهی رفت بالندگی طبیعت درآمد به نالندگی . نظامی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بالندگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی بالندگی

سرافرازی : افتخار، بالندگی، تفاخر، سربلندی، فخر، مباهات، نازش و سرافکندگی
فخر: افتخار، بالندگی، تفاخر، سرافرازی، غرور، مباهات، ناز، نازش، نازیدن
بالش : 1 بالشت، متکا، مخده، مسند، نازبالش 2 بالین 3 رشد، رویش، نمو 4 بالندگی 5 افتخار کردن، مباهات کردن
بالندگی : 1 رشد، ترقی، تعالی 2 فخر، نازش، مباهات


ترجمه بالندگی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بالندگی

سخن جان ماكسول: كاركنان لغزش های اتفاقی را به شرطی كه بر اساس توانایی رهبر باشد و او را در حال رشد و بالندگی ببینند، می بخشند. اما به كسانی كه در منش خود مرتكب لغزش می شود اعتماد نمی كنند.
سخن جبران خلیل جبران: برادرم تو را دوست دارم، هر كه می خواهی باش؛ خواه در كلیسایت نیایش كنی، خواه در معبد و یا در مسجد. من و تو فرزندان یك آیین هستیم، زیرا راههای گوناگون دین، انگشتان دست دوست داشتنی "یگانه ی برتر" هستند؛ همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه ی آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد.
سخن جان ماكسول: پیروزیهای انسان نتیجه شكست های مكرر و تلاش مستمر برای بالندگی است.
سخن جان ماكسول: پیروزیهای انسان نتیجه شكست های مكرر و تلاش مستمر برای بالندگی است.
سخن جان ماكسول: كاركنان لغزش های اتفاقی را به شرطی كه بر اساس توانایی رهبر باشد و او را در حال رشد و بالندگی ببینند، می بخشند. اما به كسانی كه در منش خود مرتكب لغزش می شود اعتماد نمی كنند.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بالنده کوه

بالنده کوه . [ ل َ دَ / دِ ] (اِخ ) نام محلی در سر راه فریم به گلپایگان (یا گوشواره از نواحی کبودجامه ) و مازندران . (سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 130 بخش انگلیسی و ترجمه ٔ آن ص 174).

معنی بالمشاهدة

بالمشاهدة. [ بِل ْم ُ هََ دَ ] (ع ق مرکب ) (از: ب + ال + مشاهده ) حضوراً. روبروی . (ناظم الاطباء). و رجوع به مشاهده شود.

معنی بالن

بالن . [ ل ِ ] (فرانسوی ، اِ) عظیم ترین پستاندار دریایی که آن را وال یا بال نامند. رجوع به بال (ماهی ) شود.

معنی باله

باله . [ ] (اِ) رازی گوید آن نباتی است دشتی وشاخهای او جعد باشد و بیخ های او کج باشد و بر وی مویهای خردخرد باشد، و هر نباتی یا میوه ای که او را مویها بود چنانکه آبی را از میوه ها، و خس الحمار را ازنبا

معنی بالمقایسة

بالمقایسة. [ بِل ْ م ُی َ س َ ] (ع ق مرکب ) (از: ب + ال + مقایسه ) مقایسةً.از روی قیاس . از روی سنجش . و رجوع به مقایسه شود.

معنی باله

باله . [ ل ِ ] (فرانسوی ، اِ) بالِت . نوعی رقص دسته جمعی . رقص با گروه . رقص دسته جمعی که قسمتی از آداب و عادات جمعی را نشان دهد. اساس بالة است این رقصها در بین ملل از ایام قدیم رواج داشت ، مثلا هند

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: