مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی باد فرودین


معنی باد فرودین

باد فرودین . [ دِ ف ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) باد دبور و به معنی باد جنوب است و باد برین به معنی باد شمال چه قطب شمالی بلند است و جنوبی فرود و باد جنوب و دبور مضرّ است و باد صبا و باد شمال نافع و شعر فخری که بعضی سند خلاف این معنی کرده اند خطاست و به همین معنی انسب است که گفته است : بیاد خلق شه در باغ و بستان دم عیسی بود باد فرودین . و این که صاحب برهان نوشته باد فروردین به معنی باد مغرب باشد که آنرا به عربی باد دبور خوانند خطاست باد فرودین را فروردین نوشته . (آنندراج ) : گیتیت چنین آمد گردنده بدینسان هم باد برین آمد و هم باد فرودین . رودکی . خلقانْش کرده جامه ٔ زنگاری این تند و تیز باد فرودینا . دقیقی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 365). بیاد خلق شه در باغ بستان دم عیسی بود باد فرودین . شمس فخری (ازجهانگیری ) (از آنندراج ). رجوع به باد برین شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد باد فرودین اینجا را کلیک کنید

هم معنی باد فرودین


ترجمه باد فرودین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه باد فرودین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی باد شمال

باد شمال . [ دِ ش ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بادی که از شمال وزد. مَحْوة. شَمَل . مِسْع. (منتهی الارب ). اَوْر. (منتهی الارب ). جَرْبیا. اُم ّمَرْزَم . (منتهی الارب ) (دهار) : بر طریق راست رو چون ب

معنی باد کوه

باد کوه . [ دِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نام بادی که در بابل سر و نواحی آن از آغاز شبانگاه تا بامداد وزد و در اول گرم و سپس خنک باشد. در تابستان هوا را خنک و در زمستان سرد کند.

معنی باد صرصر

باد صرصر. [ دِ ص َ ص َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) صرصر. عاصف . عاصفه . باد تند. باد سخت . باد شدید. تندباد : هر دم بزند بعادیان بر از مضرب حق باد صرصر. ناصرخسرو. || اسب : شه چو چوگان زند سلیمان و

معنی باد کردن

باد کردن . [ک َ دَ ] (مص مرکب ) نفخ کردن . ورم کردن . آماس کردن . منتفخ شدن . انتفاخ . آماهیدن . آماسیدن . تنفخ . متورم شدن . برآماسیدن . تورم . ورم پیدا کردن . || باد زدن : بر سر بالین شیخ نشسته با م

معنی باد کژ

باد کژ. [ دِ ک َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) بادیست که بعربی آنرا نکبا گویند و محل وزیدن آن میان هر دو باد باشد عموماً و میان باد شمال و باد صبا بود خصوصاً. (برهان ) (آنندراج ). نکبا. (زمخشری ). بادی اس

معنی باد کار

باد کار. [ دِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ردیف کار. در اصطلاح بنایان ، خط مستقیم افقی کنار بنائی . توازی . موازات . یکباد. همباد. هم طراز. برابر. برابر یکدیگر. رجوع به باد شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<