مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی باد سخت


معنی باد سخت

باد سخت . [ دِ س َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) بادشدید. باد تند. باد پرطوفان . ریح عاصف . (منتهی الارب ) (دهار). ریح صَرْصَر. (منتهی الارب ) (دهار) (ترجمان القرآن ): ریح زَعْزَع ؛ باد سخت جنباننده . (منتهی الارب ) (دهار). ریح زعازع . ریح زعزعان . طَیْسَل . خَجوج .خجوجی . زِهْلِق . هَجوم . ریح ساهکة؛ باد سخت . ریح سیهک ؛ باد سخت . ریح سهوک . تایب ؛ باد تندی که پیش از باران وزد. ریح قاصف ؛ باد سخت شکننده . (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد باد سخت اینجا را کلیک کنید

هم معنی باد سخت


ترجمه باد سخت


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه باد سخت

سخن حجازی: شاعر، سازی است كه استاد طبیعت ساخته و پرداخته و به دست خود گوشمالی داده است و به هر نسیمی كه بر او بوزد، به نوا می آید. ما چون از هیچ باد سختی به صدا نمی آییم، گویندگان را شوریده تصور می كنیم.
سخن حجازی: شاعر، سازی است كه استاد طبیعت ساخته و پرداخته و به دست خود گوشمالی داده است و به هر نسیمی كه بر او بوزد، به نوا می آید. ما چون از هیچ باد سختی به صدا نمی آییم، گویندگان را شوریده تصور می كنیم.
سخن حجازی: شاعر، سازی است كه استاد طبیعت ساخته و پرداخته و به دست خود گوشمالی داده است و به هر نسیمی كه بر او بوزد، به نوا می آید. ما چون از هیچ باد سختی به صدا نمی آییم، گویندگان را شوریده تصور می كنیم.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی باد دیو

باد دیو. [ دِ دیوْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دم دیو. افسون شیطان : اینهمه باد دیو بر جان تست . (تاریخ بیهقی ص 372). رجوع به باد شود.

معنی باد شدن

باد شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از ناپدیدگشتن باشد. (آنندراج ) (مجموعه ٔ مترادفات ص 355). هبا شدن . محو شدن . از میان رفتن . هدر شدن : کنون باد شد آنهمه پیش اوی بپیچید جان بداندیش اوی . فردوس

معنی باد شرطه

باد شرطه . [ دِ ش ُ طَ / طِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) باد شُرط. باد موافق : با طبع مخالف چه کند دل که بسازد شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی . سعدی . کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم

معنی باد شبگیری

باد شبگیری . [ دِ ش َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) باد سحرگاهی . باد پگاه : او خرامان چو باد شبگیری به هیونی چو شیر زنجیری . نظامی .

معنی باد در مشت داشت...

باد در مشت داشتن . [ دَرْ م ُ ت َ ] (مص مرکب ) رنج و کوشش کسی هدر رفتن . رجوع به باد شود.

معنی باد سلیمان

باد سلیمان . [ دِ س ُ ل َ ] (اِخ ) کنایه از دولت و حشمت سلیمان باشد. رجوع به باد شود. || بمعنی بادی که تخت آن حضرت را و لشکر و مردم ایشان را از جای بجای میبرد. (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<