مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عند


معنی عند

عند. [ ع ِ ] (ع اِ) قلب و معقول . (اقرب الموارد). قلب و دل و خاطر. (ناظم الاطباء). || ادراک و اطلاع . (ناظم الاطباء).

معنی عند- ترجمه عند برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عند اینجا را کلیک کنید

هم معنی عند

زندخوان: 1 بلبل، عندلیب، هزاردستان 2 زردشتی، گبر، مجوس
من‌درآوردی : 1 بی‌پایه، بی‌سروته، جعلی، ساختگی، مجعول، نامربوط، بی‌ماخذ 2 من‌درآری، من عندی
هزار: 1 الف 2 بلبل، عندلیب، هزاردستان
هزار: بلبل، عندلیب، هزاردستان
هزارآوا: بلبل، عندلیب، هزاردستان


ترجمه عند

بلعنده: swallower
عندلیب: nightingale
متعند: obstinate
متعند: enemy
عنداللزوم: in case of need


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عند

سخن امام علی (ع): دوستان تو بر سه نوعند و دشمنان تو نیز بر سه نوع هستند: پس دوستان تو عبارتند از: دوستِ تو، دوستِ دوستِ تو، دشمن دشمن تو، و دشمنان تو عبارتند از: دشمن تو، دشمن دوستِ تو و دوستِ دشمن تو.

ز انکه گل گر برگ برگش مى‏کنى *** خنده نگذارد نگردد منثنى‏
گوید از خارى چرا افتم به غم *** خنده را من خود ز خار آورده‏ام‏
هر چه از تو یاوه گردد از قضا *** تو یقین دان که خریدت از بلا
ما التصوف قال وجدان الفرح *** فی الفؤاد عند إتیان الترح‏
آن عقابش را عقابى دان که او *** در ربود آن موزه را ز آن نیک خو
تا رهاند پاش را از زخم مار *** اى خنک عقلى که باشد بى‏غبار
گفت لا تأسوا عَلى‏ ما فاتکم *** إن أتى السرحان و أردى شاتکم‏
کان بلا دفع بلاهاى بزرگ *** و آن زیان منع زیانهاى سترگ‏
استدعاى آن مرد از موسى زبان بهایم با طیور ***
گفت موسى را یکى مرد جوان *** که بیاموزم زبان جانوران‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عندة

عندة. [ ع َ دَ ] (اِخ ) نام مادر علقمةبن سلمة، از قبیله ٔ مهره است . (از منتهی الارب ).

معنی عندد

عندد. [ ع ُ دَ / دُ ] (ع اِ) حیله . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چاره . گویند: ما لی عنه عندد؛ یعنی از آن چاره ای ندارم . (از اقرب الموارد). || (ص ) دیرینه ، هرچه باشد. (منتهی الارب )

معنی عند

عند. [ ع َ ن َ ] (ع اِ) جانب و طرف . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد): هو یمشی وسطاً لا عنداً (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)؛ یعنی وی از وسط راه می رود نه از

معنی عندلیل

عندلیل . [ ع َ دَ ] (ع اِ) نوعی از گنجشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی عندلیب

عندلیب . [ع َ دَ ] (ع اِ) هزاردستان که به آوازهای رنگارنگ بانگ کند. و آن را عندبیل نیز گویند. ج ، عَنادِل ، زیرااسماء عربی که بیش از چهار حرف داشته باشند در حالت جمع به چهارحرفی تبدیل شوند. (از منتهی

معنی عنجول

عنجول . [ ع ُ ] (ع اِ) جانورکی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: