مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عمضج


معنی عمضج

عمضج . [ع َ ض َ ] (ع ص ) درشت و سخت از اسب و شتر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عُماضج . رجوع به عماضج شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عمضج اینجا را کلیک کنید

هم معنی عمضج


ترجمه عمضج


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عمضج



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عمق

عمق . [ ع ُ ] (ع اِ) مغ چاه و وادی و کوه و جز آن . (منتهی الارب ). قعر چاه و دره و وادی و امثال آن . (از اقرب الموارد). ج ، اَعماق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). عَمق . عُمُق . مغاکی .(دهار). ژرفا و

معنی عمق

عمق . [ ع َ ] (اِخ ) چشمه ای است در وادی فرع . (منتهی الارب ).

معنی عمق

عمق . [ ع َ م َ ] (اِخ ) موضعی یا آبی است به بلاد مزینه . (منتهی الارب ). عَمق .

معنی عمش

عمش . [ ع َ ] (ع ص ، اِ) چیز موافق و برابر. (منتهی الارب ). هر چیز موافق و برابر. (ناظم الاطباء). چیز موافق . (از اقرب الموارد). || نیکویی و صلاح در بدن و در هر چیزی . یقال : الختان عمش للصبی ، و هذا

معنی عمشوش

عمشوش . [ ع ُ ] (ع اِ) خوشه ای که بعض میوه از آن خورده باشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، عماشیش . (اقرب الموارد). خوشه ای که همه یا بعضی از آن را خورده باشند. (ناظم الاطباء).

معنی عمق

عمق . [ ع َ ] (ع اِ) غوره ٔ خرما در آفتاب نهاده جهت خشک شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کرانه ٔ دشت دور از دیدار. (منتهی الارب ). نواحی دوردست از مفازه و بیابان . (از اقرب الموارد). ج ، اَع

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: