مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عمر


معنی عمر

عمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن عثمان بن یعقوب مرینی . رجوع به ابوعلی (عمربن ابی سعید...) و عمر مرینی شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عمر اینجا را کلیک کنید

هم معنی عمر

آبادانی: 1 آبادی، عمارت، عمران 2 ترقی، توسعه، رونق 3 آسایش، ترفیه، رفاه و خرابی
آبادی: 1 آبادانی، عمارت، عمران 2 ده، دهات، دهکده، روستا، شهر، واحه، ولایت
مدت : 1 زمان، وقت 2 موقع، وهله، هنگام 3 مهلت 4 اثنا 5 عمر، حیات 6 دوران، روزگار
زندگانی: 1 حیات، زندگی، زیست، عمر، هستی 2 تعیش، عیش، گذران
سازندگی : 1 آبادسازی، عمران 2 ابداع، اختراع 3 آفرینش، خلق 4 خلاقیت 5 جعل 6 نوازندگی


ترجمه عمر

بیشتر عمرکننده: surviver
عمر: Omar
عمر بونگو: Omar Bongo
عمران: Omran
مادام العمر: ever lasting


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عمر

سخن حضرت محمد (ص): همانا خداوند بزرگ، ثروتمندِ ظالم و پیرمرد نادان (سالیان سال است كه عمر كرده ولی از اعتقادات و احكام اسلامی بی‌اطلاع است) و عیال‌مند (فقیر) مغرور را دشمن می‌دارد.
سخن توماس جفرسون: من تنها یك ترس دارم و آن این است كه زندگی ام بیش از اندازه در این دنیا به طول انجامد و در آخر عمر مانند گلیمی پوسیده، دیگران را از وجود خویش در رنج و زحمت اندازم.
سخن امام علی (ع): جز این نیست كه شما در این دنیا هدفِ تیرهای مرگ قرار گرفته‌اید. با هر جرعه‌ای كه از این دنیا می‌نوشید، اندوهی است گلوگیر، و در هر لقمه‌ای كه از آن می‌خورید، ناگواری‌هایی است شدید. به هیچ نعمتی از این دنیا دست نمی‌یابید، جز با از دست دادن نعمتی دیگر، و هیچ كسی از شما روزی عمر نمی‌كند، جز این‌كه یك روز از مدتِ عمر او از بین می‌رود.
سخن دیل كارنگی: همان كاری را كه ژنرال آیزنهاور می كند ما هم بكنیم؛ به این معنی كه هرگز دقیقه ای از عمر خود را در اندیشه كسانی كه دوستشان نمی داریم، هدر ندهیم.
سخن امام علی (ع): برپا داشتن نماز است كه اصل دین است و پرداخت زكات كه همانا فریضه‌ای واجب است. و روزه‌ی ماه رمضان كه سپری است از عذاب و حجّ بیت‌اللّه و عمره كه همانا آن دو در آن‌كه فقری را منتفی نموده و گناه را می‌شویند.

خود نبینى تو دلیل اى جاه جو *** ور ببینى رو بگردانى از او
که سفر کردم در این ره شصت میل *** مر مرا گمراه گوید این دلیل‏
گر نهم من گوش سوى این شگفت *** ز امر او را هم ز سر باید گرفت‏
من در این ره عمر خود کردم گرو *** هر چه بادا باد اى خواجه برو
راه کردى لیک در ظن چو برق *** عشر آن ره کن پى وحى چو شرق‏
ظن لا یغنى من الحق خوانده‏اى *** و ز چنان برقى ز شرقى مانده‏اى‏
هى در آ در کشتى ما اى نژند *** یا تو آن کشتى بر این کشتى ببند
گوید او چون ترک گیرم گیر و دار *** چون روم من در طفیلت کوروار
کور با رهبر به از تنها یقین *** ز ان یکى ننگ است و صد ننگ است از این‏
مى‏گریزى از پشه در کژدمى *** مى‏گریزى در یمى تو از نمى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عمر

عمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن سالم بن صدقه ٔ لخمی اسکندری فاکهانی . ملقب به تاج الدین . از علمای نحو اسکندریه در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری . رجوع به تاج الدین (فاکهانی ...) و مآخذ ذیل

معنی عمر

عمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن احمدبن لیث . رجوع به عمر لیثی شود.

معنی عمر

عمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن مقدم . رجوع به ابوحفص (عمربن ...) شود.

معنی عمر

عمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ (عبیداﷲ) اقطع. رجوع به عمر اقطع (ابن عبیداﷲ...) شود.

معنی عمر

عمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن بدوح . رجوع به ابن البدوح و عمر قلعی (ابن علی بن ...) شود.

معنی عمر

عمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن علاء. وی از موالی و عامل مهدی عباسی بر طبرستان بود. او را از فرماندهان بزرگ و شخصی سخی و دوراندیش دانسته اند و گویند که وی ابتدا در ری به قصابی اشتغال داشت ، سپس با جمعی به

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<