مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عمانی


معنی عمانی

عمانی . [ ع ُ ] (اِخ ) قریش بن حیان عجلی عمانی ، مکنی به ابوبکر. محدث بود. و اصل او از عمان بوده ، سپس در بصره مسکن گزید. وی از ثابت بنانی روایت آورده وشعبة و بصریان از او روایت کرده اند. (از معجم البلدان ) (از اللباب فی تهذیب الانساب سمعانی ج 2 ص 151).

معنی عمانی- ترجمه عمانی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عمانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی عمانی


ترجمه عمانی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عمانی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عمانی

عمانی . [ ع ُ ] (اِخ ) ابزون بن مهبرد عمانی کافی مجوسی ، مکنی به ابوعلی .از شعرای اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری بود که در سال 430 هَ .ق . درگذشت . او را دیوان شعری است که محمدبن احمد مشهور ب

معنی عمانی راجز

عمانی راجز. [ ع ُ ی ِ ج ِ ] (اِخ ) محمدبن ذُؤَیب فُقَیمی . مشهور به عمانی راجز. وی از شعرا بود و اخباری درباره ٔ او با هارون الرشید و دیگران در عیون الاخبار و الموشح آمده است . رجوع به عیون الاخبار د

معنی عمانیة

عمانیة. [ ع ُ نی ی َ ] (ع اِ) خرمابنی است به بصره که پیوسته بر آن غوره ٔ نو و خوشه ٔ پخته و خوشه ٔ تر باشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نخلی است در بصره که در طول سال بر آن شکوفه های تازه و خوشه

معنی عمانی

عمانی . [ ع ُ ] (اِخ ) محمدبن شیخان سالمی عمانی . وی شاعر بود و در سال 1310 هَ .ق . در قید حیات بوده است . او را دیوان شعری است در مدح برخی از پیشوایان اباضیه و تقریب به آنان . (از معجم المؤلفین ).

معنی عمانی

عمانی . [ ع ُ ] (اِخ ) محمدبن ذؤیب تمیمی نهشلی ، مکنی به ابوالعباس و مشهور به عمانی راجز. رجوع به عمانی راجز شود.

معنی عمانی طبیب

عمانی طبیب . [ ع ُ ی ِ طَ ] (اِخ ) وی از اطبا بود. و صاحب کتاب تتمه ٔ صوان الحکمة، بنقل از ابوالخیر (یعنی حسن بن سواربن بابابن بهرام ، مشهور به ابن خماد از اطبا و حکما و مترجمان بزرگ سریانی بعربی در ن

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter