مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علی


معنی علی

علی . [ ع ُل ْی ْ ] (ع اِ) بزرگان و اشراف و أجله . (از متن اللغة).

معنی علی- ترجمه علی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علی اینجا را کلیک کنید

هم معنی علی

آشکارا: آشکار، افشا، بی‌پرده، بین، پدیدار، پیدا، جلوت، جهراً، صریح، ظاهر، علانیه، علنا، علنی، علی‌الظاهر، فاش، مرئی، مشهود، معلوم، مکشوف، واضح، هویدا و پوشیده، درخفا، مخفی، مستور، ناآشکارا، نهانی، نهفته
آموزش: پرورش، تحصیل، تدریس، تعلم، تعلیمی، تعلیمات، درس، فراگیری، یادگیری
آموزشی: تحصیلی، تعلیم، تعلیماتی، فراگیری، یادگیری
آویختگی: آویزش، تعلیق
آویختن: 1 آویزان کردن، تعلیق، معلق کردن 2 دارزدن، مصلوب کردن 3 چنگ‌زدن، متشبث‌شدن، متوسل‌شدن 4 جنگیدن 5 حمایل کردن و چسباندن، نصب کردن


ترجمه علی

براتعلی: Baratali
علیق: barley
تعلیق درآمدن: be suspended
ضمیر فاعلی: reflexive pronoun
علیالتوالی: repeatedly
علی: Ali


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علی

سخن حضرت محمد (ص): زینت دهید مجالس خود را به ذكر فضایل علی بن ابیطالب (ع) كه در او هفتاد خصلت از خصلت‌های پیغمبران هست.
سخن آرتور شوپنهاور: جهان مشهود پیرامون انسان برخلاف مطالعه، اندیشه ای معین و مجرد را به ذهن وی تحمیل نمی كند، بلكه صرفاً دستمایه و مجالی را فراهم می آورد تا وی را به تفكر درباره ی آنچه اقتضای نهاد و حال و هوای فعلی او است رهنمون شود.
سخن امام علی (ع): هر كس خود را بر مردم پیشوا قرار داد، نخست پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خویشتن بپردازد و تأدیب خویشتن را پیش از تأدیب زبانش انجام دهد و آن كس كه به تعلیم و تربیت خویشتن بپردازد، از معلم و مربّی مردم، به تجلیل و تعظیم شایسته‌تر است.
سخن حضرت محمد (ص): همه چیز را از خداوند بخواهید حتّی بند نعلین خود را، زیرا اگر خداوند بدست آوردن آن را برای انسان، میسّر نكند ‌(به هیچ وجه) میسّر نخواهد شد.
سخن كنفوسیوس: مردی را كه آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را كه آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می دهد و نه سخن را.

تا که در هر گوش ناید این سخن *** یک همى‏گویم ز صد سر لدن‏
تفسیر قول حکیم: ***
به هرچ از راه وامانى چه کفر آن حرف و چه ایمان *** به هرچ از دوست دور افتى چه زشت آن نقش و چه زیبا
در معنى قوله علیه السلام إن سعدا لغیور و أنا أغیر من سعد و اللَّه أغیر منی و من غیرته حرم الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ ***
جمله عالم ز آن غیور آمد که حق *** برد در غیرت بر این عالم سبق‏
او چو جان است و جهان چون کالبد *** کالبد از جان پذیرد نیک و بد
هر که محراب نمازش گشت عین *** سوى ایمان رفتنش مى‏دان تو شین‏
هر که شد مر شاه را او جامه‏دار *** هست خسران بهر شاهش اتجار
هر که با سلطان شود او همنشین *** بر درش بودن بود حیف و غبین‏
دست‏بوسش چون رسید از پادشاه *** گر گزیند بوس پا باشد گناه‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علی

علی . [ ع َ لی ی ] (ع ص ) بلند. (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (تاج العروس ) (اقرب الموارد). بلندبرآمده و درشت . || بزرگ و بلندقدر و شریف . (منتهی الارب ). شریف . (لسان العرب ). شریف و بزرگ . (از اقر

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن أبان مهلبی . رجوع به علی مهلبی (ابن أبان ...) شود.

معنی علی

علی . [ ع ُ لا ] (اِخ ) موضعی است به دیار غطفان . (منتهی الارب ). علا. (معجم البلدان ) (متنن اللغة).

معنی علی

علی . [ ع ُ لا ] (اِخ ) چند چاه است به دیار کلاب . (منتهی الارب ). چاههایی است نزدیک حصا از دیار کلاب . (از معجم البلدان ). چاههایی به دیار بنی کلاب .(از متن اللغة). علا. (معجم البلدان ) (متن اللغة).

معنی علی

علی . [ ع ِ لی ی ](ع اِمص ) بلندی . (از تاج العروس ) (اقرب الموارد).

معنی علی

علی . [ ع ِل ْی ْ ] (ع مص ) بالای سقف برآمدن . (از منتهی الارب ). بالا رفتن و صعود کردن . (از تاج العروس ) (متن اللغة). عَلْی . عُلی ّ. رجوع به عَلْی وعُلی ّ شود. || (اِ) اشراف و اجله . (از ناظم الاطب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: