مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علی


معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن یوسف بن تاشفین لمتونی ، مکنّی به ابوالحسن . دومین تن از ملوک نقابدار مرابطان در مراکش . رجوع به علی لمتونی شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علی اینجا را کلیک کنید

هم معنی علی

آشکارا: آشکار، افشا، بی‌پرده، بین، پدیدار، پیدا، جلوت، جهراً، صریح، ظاهر، علانیه، علنا، علنی، علی‌الظاهر، فاش، مرئی، مشهود، معلوم، مکشوف، واضح، هویدا و پوشیده، درخفا، مخفی، مستور، ناآشکارا، نهانی، نهفته
آموزش: پرورش، تحصیل، تدریس، تعلم، تعلیمی، تعلیمات، درس، فراگیری، یادگیری
آموزشی: تحصیلی، تعلیم، تعلیماتی، فراگیری، یادگیری
آویختگی: آویزش، تعلیق
آویختن: 1 آویزان کردن، تعلیق، معلق کردن 2 دارزدن، مصلوب کردن 3 چنگ‌زدن، متشبث‌شدن، متوسل‌شدن 4 جنگیدن 5 حمایل کردن و چسباندن، نصب کردن


ترجمه علی

براتعلی: Baratali
علیق: barley
تعلیق درآمدن: be suspended
ضمیر فاعلی: reflexive pronoun
علیالتوالی: repeatedly
علی: Ali


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علی

سخن حضرت محمد (ص): زینت دهید مجالس خود را به ذكر فضایل علی بن ابیطالب (ع) كه در او هفتاد خصلت از خصلت‌های پیغمبران هست.
سخن آرتور شوپنهاور: جهان مشهود پیرامون انسان برخلاف مطالعه، اندیشه ای معین و مجرد را به ذهن وی تحمیل نمی كند، بلكه صرفاً دستمایه و مجالی را فراهم می آورد تا وی را به تفكر درباره ی آنچه اقتضای نهاد و حال و هوای فعلی او است رهنمون شود.
سخن امام علی (ع): هر كس خود را بر مردم پیشوا قرار داد، نخست پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خویشتن بپردازد و تأدیب خویشتن را پیش از تأدیب زبانش انجام دهد و آن كس كه به تعلیم و تربیت خویشتن بپردازد، از معلم و مربّی مردم، به تجلیل و تعظیم شایسته‌تر است.
سخن حضرت محمد (ص): همه چیز را از خداوند بخواهید حتّی بند نعلین خود را، زیرا اگر خداوند بدست آوردن آن را برای انسان، میسّر نكند ‌(به هیچ وجه) میسّر نخواهد شد.
سخن كنفوسیوس: مردی را كه آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را كه آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می دهد و نه سخن را.

دوزخ اندر وهم چون آرد بهشت *** هیچ تابد روى خوب از خوک زشت‏
هین گلوى خود مبر هان اى مهان *** این چنین لقمه رسیده تا دهان‏
راههاى صعب پایان برده‏ایم *** ره بر اهل خویش آسان کرده‏ایم‏
مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهم السلام‏ ***
قوم گفتند ار شما سعد خودید *** نحس مایید و ضدید و مرتدید
جان ما فارغ بد از اندیشه‏ها *** در غم افکندید ما را و عنا
ذوق جمعیت که بود و اتفاق *** شد ز فال زشتتان صد افتراق‏
طوطى نقل شکر بودیم ما *** مرغ مرگ اندیش گشتیم از شما
هر کجا افسانه‏ى غم گسترى است *** هر کجا آوازه‏ى مستنکرى است‏
هر کجا اندر جهان فال بذى است *** هر کجا مسخى نکالى مأخذى است‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن یوسف بن ابراهیم بن عبدالواحدبن موسی بن احمدبن محمدبن اسحاق شیبانی قفطی ، مشهور به قاضی اکرم و مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به جمال الدین . رجوع به علی قفطی و ابن قفطی (جمال الدین

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن یونس بن عبداﷲ لهواری تونسی ، ملقّب به نورالدین و مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی لهواری شود.

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن یوسف (صلاح الدین ) ابن ایوب ایوبی ، مشهور به الملک الافضل نورالدین . رجوع به علی ایوبی (ابن صلاح الدین یوسف ...) شود.

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن یوسف بن رمضان موصلی حنفی ، ملقّب به علاءالدین . رجوع به علی موصلی شود.

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن یوسف بن علی بن مطهر حلی ، ملقّب به رضی الدین . رجوع به علی حلی شود.

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن یوسف بن زیان وطاسی ، مکنّی به ابوحسون . وزیر عبدالحق بن عثمان در فاس . رجوع به علی وطاسی (ابن یوسف بن ...) شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: