مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علی


معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی کاشی مشهور به حلی و ملقّب به نصیرالدین ، رجوع به علی کاشی (ابن محمد...) شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علی اینجا را کلیک کنید

هم معنی علی

آشکارا: آشکار، افشا، بی‌پرده، بین، پدیدار، پیدا، جلوت، جهراً، صریح، ظاهر، علانیه، علنا، علنی، علی‌الظاهر، فاش، مرئی، مشهود، معلوم، مکشوف، واضح، هویدا و پوشیده، درخفا، مخفی، مستور، ناآشکارا، نهانی، نهفته
آموزش: پرورش، تحصیل، تدریس، تعلم، تعلیمی، تعلیمات، درس، فراگیری، یادگیری
آموزشی: تحصیلی، تعلیم، تعلیماتی، فراگیری، یادگیری
آویختگی: آویزش، تعلیق
آویختن: 1 آویزان کردن، تعلیق، معلق کردن 2 دارزدن، مصلوب کردن 3 چنگ‌زدن، متشبث‌شدن، متوسل‌شدن 4 جنگیدن 5 حمایل کردن و چسباندن، نصب کردن


ترجمه علی

براتعلی: Baratali
علیق: barley
تعلیق درآمدن: be suspended
ضمیر فاعلی: reflexive pronoun
علیالتوالی: repeatedly
علی: Ali


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علی

سخن حضرت محمد (ص): زینت دهید مجالس خود را به ذكر فضایل علی بن ابیطالب (ع) كه در او هفتاد خصلت از خصلت‌های پیغمبران هست.
سخن آرتور شوپنهاور: جهان مشهود پیرامون انسان برخلاف مطالعه، اندیشه ای معین و مجرد را به ذهن وی تحمیل نمی كند، بلكه صرفاً دستمایه و مجالی را فراهم می آورد تا وی را به تفكر درباره ی آنچه اقتضای نهاد و حال و هوای فعلی او است رهنمون شود.
سخن امام علی (ع): هر كس خود را بر مردم پیشوا قرار داد، نخست پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خویشتن بپردازد و تأدیب خویشتن را پیش از تأدیب زبانش انجام دهد و آن كس كه به تعلیم و تربیت خویشتن بپردازد، از معلم و مربّی مردم، به تجلیل و تعظیم شایسته‌تر است.
سخن حضرت محمد (ص): همه چیز را از خداوند بخواهید حتّی بند نعلین خود را، زیرا اگر خداوند بدست آوردن آن را برای انسان، میسّر نكند ‌(به هیچ وجه) میسّر نخواهد شد.
سخن كنفوسیوس: مردی را كه آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را كه آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می دهد و نه سخن را.

نام خود کرده سلیمان نبى *** روى پوشى مى‏کند بر هر صبى‏
در گذر از صورت و از نام خیز *** از لقب و ز نام در معنى گریز
پس بپرس از حد او و ز فعل او *** در میان حد و فعل او را بجو
در آمدن سلیمان علیه السلام هر روز در مسجد اقصى بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتکفان و رستن عقاقیر در مسجد ***
هر صباحى چون سلیمان آمدى *** خاضع اندر مسجد اقصى شدى‏
نو گیاهى رسته دیدى اندر او *** پس بگفتى نام و نفع خود بگو
تو چه دارویى چیى نامت چى است *** تو زیان کى و نفعت بر کى است‏
پس بگفتى هر گیاهى فعل و نام *** که من آن را جانم و این را حمام‏
من مر این را زهرم و او را شکر *** نام من این است بر لوح از قدر
پس طبیبان از سلیمان ز آن گیا *** عالم و دانا شدندى مقتدا


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی کیاهراسی طبرستانی شافعی ، ملقّب به عمادالدین و مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی کیاهراسی شود.

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن محمدبن فهد تهامی ، مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی تهامی شود.

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عمر تحیوی ، ملقب به موفق الدین و مشهور به صاحب . رجوع به علی تحیوی شود.

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عیسی دمشقی محلی نمراوی شافعی ، مشهور به قطبی و ملقب به علاءالدین . رجوع به علی قطبی شود.

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی جرجانی حسین حنفی ، مشهور به سیدشریف و مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی جرجانی شود.

معنی علی

علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی نحوی استرآبادی فصیحی ، مکنّی به ابوالحسن . رجوع به ابوالحسن (علی بن ابی زید محمدبن ...) شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<