مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علی حکمی


معنی علی حکمی

علی حکمی . [ ع َ ی ِ ح َ ک َ ] (اِخ ) ابن قاسم بن علیف بن هیس بن سلیمان بن عمروبن نافع حکمی زبیدی رافعی شراحیلی ، مکنّی به ابوالحسن . فقیه و عالم فرایض بود. وی تحصیلات خود را در شهر حرض به پایان رساند و در سال 640 هَ . ق . در شهر زبید درگذشت . او راست : 1 - الدرر فی الفرائض . 2 - شرح المهذب ابی اسحاق شیرازی ، در فروع فقه . (از معجم المؤلفین بنقل از طبقات الخواص احمد زبیدی ص 86. العقوداللؤلؤیه ٔ خزرجی ج 1 ص 69. ایضاح المکنون بغدادی ج 2 ص 609).

معنی علی حکمی- ترجمه علی حکمی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علی حکمی اینجا را کلیک کنید

هم معنی علی حکمی


ترجمه علی حکمی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علی حکمی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علی حلبی

علی حلبی . [ع َ ی ِ ح َ ل َ ] (اِخ ) ابن محمدبن احمد سمنانی حلبی حنفی ، مکنّی به ابوالقاسم . رجوع به علی سمنانی شود.

معنی علی حفناوی

علی حفناوی . [ ع َ ی ِح َ ] (اِخ ) مشهور به خیاط. رجوع به علی خیاط شود.

معنی علی حفید

علی حفید. [ ع َ ی ِ ح َ ] (اِخ ) ابن اسماعیل بن ابراهیم بن محمدبن عربشاه اسفرایینی شافعی مکی ، مشهور به عصامی و حفید. رجوع به علی عصامی شود.

معنی علی حضرمی

علی حضرمی . [ ع َ ی ِ ح َ رَ ] (اِخ ) ابن حسن بن عبداﷲ عطاس حضرمی باعلوی . رجوع به علی عطاس شود.

معنی علی حلابی

علی حلابی . [ ع َ ی ِ ح ِ ] (اِخ ) ابن محمد حلابی . محدث بود. (منتهی الارب ).

معنی علی حلاء

علی حلاء. [ ع َی ِ ح َل ْ لا ] (اِخ ) ابن عبیداﷲبن وصیف قاینی ، مکنّی به ابوالحسین و مشهور به حلاء. وی از رؤسای فرقه ٔ امامیه بود و از مبرد روایت کرد. نسبت او به «حلاوة» است یعنی ساختن و فروش حلوا. (

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: