مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علی حفناوی


معنی علی حفناوی

علی حفناوی . [ ع َ ی ِح َ ] (اِخ ) مشهور به خیاط. رجوع به علی خیاط شود.

معنی علی حفناوی- ترجمه علی حفناوی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علی حفناوی اینجا را کلیک کنید

هم معنی علی حفناوی


ترجمه علی حفناوی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علی حفناوی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علی حضرمی

علی حضرمی . [ ع َ ی ِ ح َ رَ ] (اِخ ) ابن مؤمن بن محمدبن علی حضرمی اشبیلی ، مشهور به ابن عصفور و مکنّی به ابوالحسن . رجوع به ابن عصفور و علی (ابن مؤمن بن ...) شود.

معنی علی حلبی

علی حلبی . [ ع َ ی ِ ح َ ل َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن احمدبن علی بن عمر حلبی قاهری شافعی ،ملقّب به نورالدین و مکنّی به ابوالحسن . وی مورخ و فقیه و اصولی و نحوی و لغوی و صوفی بود و در سال 975هَ . ق . در

معنی علی حصری

علی حصری . [ع َ ی ِ ح ُ ] (اِخ ) ابن عبدالغنی فهری حصری ضریر قیروانی ، مکنّی به ابوالحسن . قاری و ادیب و شاعر بود. وی در حدود سال 415 یا 420 هَ . ق . در قیروان متولد شدو در موقع تولد نابینا بود. سپس ب

معنی علی حکمی

علی حکمی . [ ع َ ی ِ ح َ ک َ ] (اِخ ) ابن قاسم بن علیف بن هیس بن سلیمان بن عمروبن نافع حکمی زبیدی رافعی شراحیلی ، مکنّی به ابوالحسن . فقیه و عالم فرایض بود. وی تحصیلات خود را در شهر حرض به پایان رساند

معنی علی حصار

علی حصار. [ ع َ ی ِ ح َص ْ صا ] (اِخ ) ابن محمدبن محمدبن ابراهیم خزرجی فاسی ، مشهور به حصار و مکنّی به ابوالحسن . وی در فاس متولد شد و در سبتة سکونت گزید و در شعبان سال 611 هَ . ق . درگذشت . او راست :

معنی علی حلبی

علی حلبی . [ ع َ ی ِ ح َ ل َ ] (اِخ ) ابن ابی الفضل حسن بن ابی المجد، مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علاءالدین حلبی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: