مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علق


معنی علق

علق . [ ع َ ل َ ] (اِخ ) نام سوره ٔ 96 از قرآن کریم ، مکی است و دارای 19 آیت .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علق اینجا را کلیک کنید

هم معنی علق

آن: 1 ثانیه، حین، دم، طرفه‌العین، لحظه، لمحه، نفس، وقت 2 حسن، نزاکت 3 مال، متعلق
آونگ: آویخته، آویز، پاندول، معلق
آویختن: 1 آویزان کردن، تعلیق، معلق کردن 2 دارزدن، مصلوب کردن 3 چنگ‌زدن، متشبث‌شدن، متوسل‌شدن 4 جنگیدن 5 حمایل کردن و چسباندن، نصب کردن
آویخته: آونگ، آویزان، پادرهوا، سرازیر، معلق و نصب
آویز: 1 آونگ، گوشوار 2 آویخته، آویزان، معلق 3 آرزم، پیکار، جنگ، رزم، نبرد


ترجمه علق

معلق شدن: be suspended
متعلق بودن: belong
تعلق داشتن: belong
تعلق گرفتن: belong to
تعلق: belonging


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علق

سخن سقراط: فردی كه در امری بزرگ جان می سپارد، مثل كسی است كه تازه زخم برداشته و در گرمی گیر و دار، جراحت خویشتن را احساس نمی كند. پس كسانی كه همت خود را وقف راه خیر می كنند از زحمت و آزار مرگ به دورند و شیرین ترین مرگها متعلق به كسانی است كه كارهای بزرگ از آنان سر زده و آرزوهای بزرگ آنان بر آورده شده است.
سخن نیچه: ارزشها و تغییرات آن به افزایش قدرت كسانی كه ارزشها را مقرر می دارند؛ مربوط می شوند. میزان ناباوری؛ میزان آزادی اندیشه ی مجاز بیانی از افزایش قدرت است. هیچ انگاری، آرمانی متعلق به بالاترین درجه ی قدرتمندی روح است و سرشارترین زندگی، گاهی ویرانگر و گاهی ریشخند آمیز.
سخن نیچه: هیچ انگاری، آرمانی متعلق به بالاترین درجه قدرتمندی روح است و سرشارترین زندگی، گاهی ویرانگر و گاهی ریشخندآمیز است.
سخن باگاواد گیتا: آنگاه كه از دنیای محسوسات درگذری و از زندان تعلقات و بیزاری‌ها جان به در بری، صلح و یك‌رنگی فرا خواهد رسید، رنج‌ها پایان می‌یابند و زندگی‌ات، غرق در نور معرفت می‌گردد.
سخن نیچه: ارزشها و تغییرات آن به افزایش قدرت كسانی كه ارزشها را مقرر می دارند؛ مربوط می شوند. میزان ناباوری؛ میزان آزادی اندیشه ی مجاز بیانی از افزایش قدرت است. هیچ انگاری، آرمانی متعلق به بالاترین درجه ی قدرتمندی روح است و سرشارترین زندگی، گاهی ویرانگر و گاهی ریشخند آمیز.

سبب حرمان اشقیا از دو جهان که خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ***
چون حکیمک اعتقادى کرده است *** کاسمان بیضه زمین چون زرده است‏
گفت سائل چون بماند این خاکدان *** در میان این محیط آسمان‏
همچو قندیلى معلق در هوا *** نى به اسفل مى‏رود نى بر على‏
آن حکیمش گفت کز جذب سما *** از جهات شش بماند اندر هوا
چون ز مغناطیس قبه‏ى ریخته *** در میان ماند آهنى آویخته‏
آن دگر گفت آسمان با صفا *** کى کشد در خود زمین تیره را
بلکه دفعش مى‏کند از شش جهات *** ز آن بماند اندر میان عاصفات‏
پس ز دفع خاطر اهل کمال *** جان فرعونان بماند اندر ضلال‏
پس ز دفع این جهان و آن جهان *** مانده‏اند این بى‏رهان بى‏این و آن‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علقة

علقة. [ ع َ ل َ ق َ ] (اِخ ) ابن عبقربن انماربن اًراش بن عمروبن لحیان بن عمروبن مالک بن زیدبن کهلان ، از اهالی کهلان . جد جاهلیست و فرزندانش طایفه ای از بحیلة را تشکیل میدهند. (از الاعلام زرکلی ) (از

معنی علقم

علقم . [ ع َ ق َ ] (ع اِ) هر چیز تلخ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || حنظل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کبست . زهرگیاه . || حنظل ، در صورتی که بسیار تلخ باشد. (از اقرب المو

معنی علقة

علقة. [ ع َ ق َ ] (ع اِ) کشیدگی جامه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، عَلَقات . (اقرب الموارد).

معنی علقات

علقات . [ ع َ ل َ ] (ع اِ) بیخ و بن : استأصل اﷲ علقاتهم ؛ برکناد خدای بیخ و بن ایشان را. رجوع به عرقات شود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی علفوت

علفوت . [ ع ِ ف َ ] (ع ص ) مرد گول و احمق که بی پروا سخن گوید و خیال صواب و خطای آن را نکند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به علفتانی شود.

معنی علق

علق . [ ع َ ل َ ] (ع مص ) به دل دوست داشتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کشتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || خصومت کردن . || درآویختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). |

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<