مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علق


معنی علق

علق . [ ع َ ] (اِخ ) مخلاف و ناحیه ایست در یمن . (معجم البلدان ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علق اینجا را کلیک کنید

هم معنی علق

آن: 1 ثانیه، حین، دم، طرفه‌العین، لحظه، لمحه، نفس، وقت 2 حسن، نزاکت 3 مال، متعلق
آونگ: آویخته، آویز، پاندول، معلق
آویختن: 1 آویزان کردن، تعلیق، معلق کردن 2 دارزدن، مصلوب کردن 3 چنگ‌زدن، متشبث‌شدن، متوسل‌شدن 4 جنگیدن 5 حمایل کردن و چسباندن، نصب کردن
آویخته: آونگ، آویزان، پادرهوا، سرازیر، معلق و نصب
آویز: 1 آونگ، گوشوار 2 آویخته، آویزان، معلق 3 آرزم، پیکار، جنگ، رزم، نبرد


ترجمه علق

معلق شدن: be suspended
متعلق بودن: belong
تعلق داشتن: belong
تعلق گرفتن: belong to
تعلق: belonging


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علق

سخن سقراط: فردی كه در امری بزرگ جان می سپارد، مثل كسی است كه تازه زخم برداشته و در گرمی گیر و دار، جراحت خویشتن را احساس نمی كند. پس كسانی كه همت خود را وقف راه خیر می كنند از زحمت و آزار مرگ به دورند و شیرین ترین مرگها متعلق به كسانی است كه كارهای بزرگ از آنان سر زده و آرزوهای بزرگ آنان بر آورده شده است.
سخن نیچه: ارزشها و تغییرات آن به افزایش قدرت كسانی كه ارزشها را مقرر می دارند؛ مربوط می شوند. میزان ناباوری؛ میزان آزادی اندیشه ی مجاز بیانی از افزایش قدرت است. هیچ انگاری، آرمانی متعلق به بالاترین درجه ی قدرتمندی روح است و سرشارترین زندگی، گاهی ویرانگر و گاهی ریشخند آمیز.
سخن نیچه: هیچ انگاری، آرمانی متعلق به بالاترین درجه قدرتمندی روح است و سرشارترین زندگی، گاهی ویرانگر و گاهی ریشخندآمیز است.
سخن باگاواد گیتا: آنگاه كه از دنیای محسوسات درگذری و از زندان تعلقات و بیزاری‌ها جان به در بری، صلح و یك‌رنگی فرا خواهد رسید، رنج‌ها پایان می‌یابند و زندگی‌ات، غرق در نور معرفت می‌گردد.
سخن نیچه: ارزشها و تغییرات آن به افزایش قدرت كسانی كه ارزشها را مقرر می دارند؛ مربوط می شوند. میزان ناباوری؛ میزان آزادی اندیشه ی مجاز بیانی از افزایش قدرت است. هیچ انگاری، آرمانی متعلق به بالاترین درجه ی قدرتمندی روح است و سرشارترین زندگی، گاهی ویرانگر و گاهی ریشخند آمیز.

مرد گفتش کاى امیر المؤمنین *** جان ز بالا چون در آمد در زمین‏
مرغ بى‏اندازه چون شد در قفص *** گفت حق بر جان فسون خواند و قصص‏
بر عدمها کان ندارد چشم و گوش *** چون فسون خواند همى‏آید به جوش‏
از فسون او عدمها زود زود *** خوش معلق مى‏زند سوى وجود
باز بر موجود افسونى چو خواند *** زو دو اسبه در عدم موجود راند
گفت در گوش گل و خندانش کرد *** گفت با سنگ و عقیق کانش کرد
گفت با جسم آیتى تا جان شد او *** گفت با خورشید تا رخشان شد او
باز در گوشش دمد نکته‏ى مخوف *** در رخ خورشید افتد صد کسوف‏
تا به گوش ابر آن گویا چه خواند *** کاو چو مشک از دیده‏ى خود اشک راند
تا به گوش خاک حق چه خوانده است *** کاو مراقب گشت و خامش مانده است‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علق

علق . [ ع ُ ل َ ] (ع اِ) بلا و سختی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گروه بسیار. || مرگ ها. || کارها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ج ِ عُلقة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی علقة

علقة. [ ع َ ق َ ] (ع اِ) کشیدگی جامه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، عَلَقات . (اقرب الموارد).

معنی علق

علق . [ ع ُ ل ُ ] (ع اِ) مرگ ها. || کارها. || گروه بسیار. (از اقرب الموارد).

معنی علق

علق . [ ع َ ل َ ] (اِخ ) نام سوره ٔ 96 از قرآن کریم ، مکی است و دارای 19 آیت .

معنی علفناک

علفناک . [ ع َ ل َ ] (ص مرکب ) چراگاه و زمینی که دارای علف بسیار باشد. (ناظم الاطباء).

معنی علفوت

علفوت . [ ع ُ ] (ع ص ) مرد گول و احمق که بی پروا سخن گوید و خیال صواب و خطای آن را نکند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به علفتانی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: