مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علف خوار


معنی علف خوار

علف خوار. [ ع َ ل َ خوا / خا ] (نف مرکب ) هرکه علف خورد. علف چر. گیاهخوار. علف خواره . || (اِ مرکب ) چراگاه و علف زار. (ناظم الاطباء). علف چر : علفخوار و مرغزارها قوریغ کردند و از چرانیدن چهارپایان محفوظ گردانید. (جهانگشای جوینی ). از چرانیدن چهارپایان محفوظ گردانید تا علفخوار نگردد. (جهانگشای جوینی ). رسول بدو فرستاد که ما را علفخوار معین کنی . (جهانگشای جوینی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علف خوار اینجا را کلیک کنید

هم معنی علف خوار


ترجمه علف خوار

علف خوار: herbivorous


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علف خوار


اندر آمد مست پیش شاه چین *** زود مستانه ببوسید او زمین‏
شاه را مکشوف یک یک حالشان *** اول و آخر غم و زلزالشان‏
میش مشغول است در مرعاى خویش *** لیک چوپان واقف است از حال میش‏
کلکم راع بداند از رمه *** کى علف خوار است و کى در ملحمه‏
گر چه در صورت از آن صف دور بود *** لیک چون دف در میان سور بود
واقف از سوز و لهیب آن وفود *** مصلحت آن بد که خشک آورده بود
در میان جانشان بود آن سمى *** لیک قاصد کرده خود را اعجمى‏
صورت آتش بود پایان دیگ *** معنى آتش بود در جان دیگ‏
صورتش بیرون و معنیش اندرون *** معنى معشوق جان در رگ چو خون‏
شاه زاده پیش شه زانو زده *** ده معرف شارح حالش شده‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علف چر

علف چر. [ ع َ ل َ چ َ ] (نف مرکب ) چرنده ٔ علف . گیاه خوار. علفخوار. || (اِ مرکب ) مقدار علفی که برای یک دسته ستور صرف شود: علف چر مالهای ما روزی یک خروار است . || مرتع.زمینی که برای چریدن گاو و گوسفن

معنی علفناک

علفناک . [ ع َ ل َ ] (ص مرکب ) چراگاه و زمینی که دارای علف بسیار باشد. (ناظم الاطباء).

معنی علفصة

علفصة. [ ع َ ف َ ص َ ] (ع مص ) درشتی کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || مجبور کردن و واداشتن . (از اقرب الموارد). || پیچاندن کسی را در کشتی با وجود عاجز بودن از او. (از منتهی ا

معنی علفة

علفة. [ ع ُل ْ ل َ ف َ ] (ع اِ) یک دانه از میوه ٔ علّف که میوه ٔ طلح است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

معنی علف خانه

علف خانه . [ ع َ ل َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) خانه ای که در آن کاه انبار کنند. (بهار عجم ) (آنندراج ). || کنایه از دنیا و عالم کون و فساد است . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی علفتانی

علفتانی . [ ع َ ف َ نی ی ] (ع ص ) مرد گول و احمق که بی پروا سخن گوید و خیال صواب و خطای آن را نکند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: