مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علفی


معنی علفی

علفی . [ ع َ ل َ] (ص نسبی ) از علف . || نوعی پارچه است . - ابریشم علفی ؛ پارچه ای که از ابریشم مصنوعی (غیرطبیعی ) ساخته شده باشد.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علفی اینجا را کلیک کنید

هم معنی علفی


ترجمه علفی

علفی: grassy


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علفی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علفوت

علفوت . [ ع ِ ف َ ] (ع ص ) مرد گول و احمق که بی پروا سخن گوید و خیال صواب و خطای آن را نکند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به علفتانی شود.

معنی علق

علق . [ ع ُ ل ُ ] (ع اِ) مرگ ها. || کارها. || گروه بسیار. (از اقرب الموارد).

معنی علق

علق . [ ع َ ] (ع مص ) دشنام و ناسزا دادن . (از اقرب الموارد). || آزردن به زبان . || چریدن شتر سرهای درختان را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || مکیدن انگشت . (از اقرب الموارد). || چسبیدن زالو در ح

معنی علقة

علقة. [ ع َ ل َ ق َ ] (ع اِ) آویزش . (منتهی الارب ). || طور دوم از ادوار نطفه ، که مانند خون غلیظشده ٔ منجمد میگردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خون بسته . ج ، عَلَق . (ترجمان القرآن جرجانی ). |

معنی علق القربة

علق القربة. [ ع َ ل َ قُل ْ ق ُ ب َ ] (ع اِ مرکب ) کنایه از سختی و خجالت و کوشش است . رجوع به عرق القربة شود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی علفوف

علفوف . [ ع ُ ] (ع ص ) مرد بدخوی کلان سال . || پیر آکنده گوشت بسیارموی . || پیره زال . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اسب نر استواراندام سطبر. || ناقة علفوف السنام ؛ ماده شتر پیچی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: