مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علط


معنی علط

علط. [ ع َ ] (ع مص ) کسی را به بدی یاد کردن . || گردن شتر را داغ کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || علامت گذاشتن . (از اقرب الموارد). || تیرزدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِ) سیاهیی که زنان برای زینت به رخسار خود میکشند.(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اثر داغ بر گردن شتر. (از اقرب الموارد).

معنی علط- ترجمه علط برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علط اینجا را کلیک کنید

هم معنی علط


ترجمه علط


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علط



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علعل

علعل . [ ع ُ ع ُ ] (ع اِ) نره . || نره ٔ نرم . (ناظم الاطباء). || استخوانی که مانند زبان بر شکم آید. (از تاج العروس ) (ناظم الاطباء). و به اصطلاح تشریح آن را «عظم خنجری » گویند. (ناظم الاطباء). || چکا

معنی علط

علط. [ ع ُل َ ] (ع ص ) بی مهار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ج ِ عُلطة. (از اقرب الموارد).

معنی علطسة

علطسة. [ ع َ طَ س َ ] (ع مص )در بیراهه دویدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی علطمیس

علطمیس . [ ع َ طَ ] (ع ص ) بسیار خورنده و بلعکننده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) || درشت اندام و قوی . (از اقرب الموارد). || دختر پرگوشت نیکوقامت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سر سطبر بی

معنی علطوس

علطوس . [ ع ِ طَ ] (ع ص ) مرد بلندبالا. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ماده شتربرگزیده ٔ هوشیار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی علشط

علشط.[ ع َ ل َش ْ ش َ ] (ع ص ) بدخو. و در صحت این کلمه شک است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: