مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی علادی


معنی علادی

علادی . [ ع ُ دا ] (ع ص )شتر قوی . || ج ِ علندی . (اقرب الموارد).

معنی علادی- ترجمه علادی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد علادی اینجا را کلیک کنید

هم معنی علادی


ترجمه علادی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه علادی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی علاق

علاق . [ ع َ ] (ع اِ) دوستی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نظر و نگاه . (ناظم الاطباء). || علف و قوت و خورش روزگذار ستور: ما لنا من علاق ؛ أی من مرتع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء

معنی علاف

علاف . [ ع َ ] (اِخ ) وادیی است در یمن . (منتهی الارب ).

معنی علاقات

علاقات . [ ع َ ] (ع اِ) ج ِ علاقه .

معنی علاف

علاف . [ ع ِ ] (ع اِ) ج ِ علف . (اقرب الموارد).

معنی علاج شدن

علاج شدن . [ ع ِ ش ُدَ ] (مص مرکب ) درمان شدن . صحت یافتن . شفا یافتن .

معنی علاص

علاص . [ ع ِ ] (ع مص ) مال به کسی دادن به مشارکت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: