مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عظمات


معنی عظمات

عظمات . [ ع َ ظَ] (ع اِ) ج ِ عَظَمة. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به عظمة شود. || عظمات القوم ؛ سرداران و مهتران قوم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی عظمات- ترجمه عظمات برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عظمات اینجا را کلیک کنید

هم معنی عظمات


ترجمه عظمات


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عظمات



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عظم

عظم . [ ع ُ ظُ ] (ع ص ، اِ) ج ِعَظیم . (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به عظیم شود.

معنی عظو

عظو. [ ع َظْوْ ] (ع مص ) زشت کردن . || هلاک نمودن به زهر خورانیدن . (از منتهی الارب ). بدی کردن به کسی و سؤقصد کردن به او و سم خورانیدن وی را. (از اقرب الموارد): لقاه اﷲ ماعظاه ؛ خداوند او را روبرو ک

معنی عظم

عظم . [ ع َ ] (اِخ ) اسعدبن اسماعیل بن ابراهیم ، ملقب به عظم . تولد و وفات او در دمشق بود (1113-1171 هَ . ق .) از طرف دولت عثمانی والی دمشق بود و لقب وزارت نیز یافت و مدت 14 سال در این منصب باقی بود.

معنی عظم شأنه

عظم شأنه . [ ع َ ظُ م َش َءْ ن ُه ْ ] (ع جمله ٔ فعلیه دعایی ) شأن و مقام او بزرگ است ! پس از بردن نام ایزدتعالی ، جل جلاله و عم نواله و عظم شأنه می آورند. (یادداشت مرحوم دهخدا).

معنی عظمة

عظمة. [ ع َ ظِ م َ ] (ع ص ) زن آزمند نره ٔ بزرگ . (منتهی الارب ). زنی که آزمند نره ٔ بزرگ و حریص بر آن باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد به نقل از تاج ).

معنی عظم

عظم . [ ع ُ ] (اِخ ) (ذو...) عُرضی است از اعراض خیبر که در آنجا چشمه های جاری و نخلهای پربار است ، و آن را به فتح اول نیز خوانده اند. (از معجم البلدان ). عَظم ؛ موضعی است . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter