مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عطر


معنی عطر

عطر. [ ع ُ طُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاطِر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عاطر شود.

معنی عطر- ترجمه عطر برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عطر اینجا را کلیک کنید

هم معنی عطر

سمن‌بیز : عطرآگین، معطر، خوش‌بو
سمن‌سا : خوش‌بو، معطر، سمن‌بیز
پیله: 1 ابریشم، کرم‌ابریشم 2 آماس، ورم 3 اصرار، تاکید 4 توبره، خریطه 5 طبله، عطردان 6 تعرض، عداوت، کینه 7 حقه، کلک، نادرستی، نیرنگ 8 دارو، دوا 9 تنش، تنیدن
شمیم: باد، بوی‌خوش، خوشبو، رایحه، عطر، نکهت
طوبی : اسم 1 بهشت، پردیس، جنت، فردوس، خلد، نعیم و دوزخ 2 خیر، سعادت 3 پاک، پاکیزه 4 نیکو 5 خوشبو، معطر و بدبو 6 خوشی 7 خوشا 8 پاک‌تر، پاکیزه‌تر


ترجمه عطر

عطر: odor
عطر: scent
عطر دان: scent box
معطر: scented
چای معطر: pekoe


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عطر

سخن كریستین بوبن: اندوه، چون شیشه ی عطری بسیار گرانبها است؛ به اندازه ای كه نمی توان برایش بهایی در نظر گرفت.
سخن ژرژ برنانوس: كارهای [ نیك ] كوچك كه به ظاهر چیزی نیستند، اما آرامش ایجاد می‏كنند، حكم گلهای صحرایی را دارند؛ انسان فكر می‏كند كه این گلها عطری ندارند، اما همه آنها با هم فضا را معطّر می‏كنند.
سخن ژرژ برنانوس: كارهای [ نیك ] كوچك كه به ظاهر چیزی نیستند، اما آرامش ایجاد می‏كنند، حكم گلهای صحرایی را دارند؛ انسان فكر می‏كند كه این گلها عطری ندارند، اما همه آنها با هم فضا را معطّر می‏كنند.
سخن چارلز شواب: شخصیت زیبا برای انسان در حكم عطر برای یك گل است.
سخن امام علی (ع): سعادتمندان سرای آخرت، با دعا به بارگاه خداوند، عطر جان‌فزای بخشش خداوندی را استشمام كرده و در گرو احتیاج به لطف و احسان خداوندی، اسیران خضوع به عظمتِ ربّانی‌اند.

این سخن گر چه که رسوایى فزاست *** در میان تونیان زین فخرهاست‏
که تو شش سله کشیدى تا به شب *** من کشیدم بیست سله بى‏کرب‏
آن که در تون زاد و پاکى را ندید *** بوى مشک آرد بر او رنجى پدید
قصه‏ى آن دباغ که در بازار عطاران از بوى عطر و مشک بى‏هوش و رنجور شد ***
آن یکى افتاد بى‏هوش و خمید *** چون که در بازار عطاران رسید
بوى عطرش زد ز عطاران راد *** تا بگردیدش سر و بر جا فتاد
همچو مردار اوفتاد او بى‏خبر *** نیم روز اندر میان رهگذر
جمع آمد خلق بر وى آن زمان *** جملگان لا حول گو درمان کنان‏
آن یکى کف بر دل او مى‏براند *** و ز گلاب آن دیگرى بر وى فشاند
او نمى‏دانست کاندر مرتعه *** از گلاب آمد و را آن واقعه‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عطرافشان

عطرافشان . [ ع ِ اَ ] (نف مرکب ) عطرپراکننده . || (حامص مرکب ) افشاندن عطر. بوی خوش پراکنی . عطرافشانی . عطر پراکندن . (از آنندراج ). عطر افشاندن : ز عطرافشان این باکوره ٔ غیب معنبر شد جهان را دامن

معنی عطر مالیدن

عطر مالیدن . [ ع ِ دَ ] (مص مرکب ) عطر زدن . عطر آلودن .

معنی عطر اﷲ تربته

عطر اﷲ تربته . [ ع َطْ طَ رَل ْ لا هَُت ُ ب َ ت َ ه ُ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ) خداوند خاک او را معطر و خوشبوی سازد! : خواجه علاءالحق و الدین عطر اﷲ تربته . (انیس الطالبین ص 22 و 77).

معنی عطرآمیزی

عطرآمیزی . [ ع ِ ](حامص مرکب ) خوشبویی . معطری . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی عطر آمیختن

عطر آمیختن . [ ع ِ ت َ ] (مص مرکب ) عطرآلودن . عطر زدن . خوشبو کردن .

معنی عطر

عطر. [ ع ِ ] (ع اِ) بوی خوش . (منتهی الارب ) (دهار). خوشبو و بوی خوش . (غیاث اللغات ). ماده ٔ خوشبوی نباتی یا حیوانی و روغنی شکلی است که دراندامهای مختلف غالب گیاهان وجود دارد. (فرهنگ فارسی معین ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: