مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عصمةالدین


معنی عصمةالدین

عصمةالدین . [ ع ِ م َ تُدْ دی ] (اِخ ) دختر معین الدین اُنز. از زنان نیکوکار دمشق در قرن ششم هجری بود. وی مدرسه ای برای فقیهان و صوفیه در دمشق بنا کرد و رباطی ساخت ، و از اینگونه امور خیریه بسیار کرد و برای آنها اوقاف بسیاری قرار داد. و سرانجام در رجب سال 581 هَ .ق . در دمشق درگذشت . (از اعلام النساء از الروضتین فی اخبار الدولتین مقدسی ، و الدراس نعیمی ، و النجوم الزاهره ٔ ابن تغری ، و شذرات الذهب ابن عماد)..

معنی عصمةالدین- ترجمه عصمةالدین برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عصمةالدین اینجا را کلیک کنید

هم معنی عصمةالدین


ترجمه عصمةالدین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عصمةالدین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عصمتکده

عصمتکده . [ ع ِ م َ ک َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) محل عبادت . عبادت خانه . حجره ٔ عزلتیان . || محل ملائکه . || خانه ٔ حضرت مریم : چون مریم از عصمتکده رفته مسیحش آمده نخل کهن زو نو شده وز نخل خرما ریخته .

معنی عصود

عصود. [ ع ِ ص َوْ وَ ] (ع ص ) زن باریک اندام . || (اِ) رکب فلان عصوده ؛ یعنی او بر سر خود رفت . (از منتهی الارب ). یعنی او به رای و نظر خود عمل کرد. (از اقرب الموارد).

معنی عصود

عصود. [ ع َ ص َوْ وَ ] (ع ص ) روز دراز. (منتهی الارب ): یوم عصود؛ روز طویل و دراز. (از اقرب الموارد).

معنی عصوب

عصوب . [ع ُ ] (ع مص ) مصدر عَصب است به معنی چرکناک شدن دندان از غبار. (از ناظم الاطباء). و رجوع به عَصْب شود.

معنی عصمة

عصمة. [ ع ِ م َ ] (اِخ ) ابن حدرةبن قیس یربوعی تمیمی . شاعر و سوارکار عهد جاهلیت . بنی عبس ،پسرعم او را بقتل رساندند و او نذر کرد که تا هفتادتن از آنان را بقتل نرساند لب به خمر و گوشت نزند، و چون به ن

معنی عصمتی

عصمتی . [ ع ِم َ ] (ص نسبی ) منسوب به عصمة و عصمت . باعصمت . دارای عصمت و حفاظ. رجوع به عصمت و عصمة و عصمتیان شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: