مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عرط


معنی عرط

عرط. [ ع ُ رُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَروط. رجوع به عَروط شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عرط اینجا را کلیک کنید

هم معنی عرط


ترجمه عرط


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عرط



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عرعر بری

عرعر بری . [ ع َ ع َ رِ ب َرْ ری ی ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قسم کوچک شربین است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

معنی عرطل

عرطل . [ ع َ طَ ] (ع ص ) دفزک . ضخم . (اقرب الموارد). || نیک دراز. (منتهی الارب ). آنکه در طول فاحش و افزون باشد. (از اقرب الموارد). عَرطَلیل . و رجوع به عرطلیل شود.

معنی عرط

عرط. [ ع َ ] (ع مص ) خوردن ناقه درخت را چندانکه ریخته شود دندان او.(از منتهی الارب ). عرطت الناقة الشجر؛ آن ماده شتر درخت را خورد تا آنکه دندان او از بین رفت . و چنین ناقه ای را عَروط نامند. (از اقرب

معنی عرضیة

عرضیة. [ ع ُ ضی ی َ ] (ع ص نسبی ) ناقة عرضیة؛ أی صعبة. (منتهی الارب ). ماده شتر که در او سختی و صعوبت باشد. (از اقرب الموارد). || (اِمص ) فیه عرضیة؛ یعنی در او بی باکی و سختی و سرکشی است . (منتهی الا

معنی عرطسة

عرطسة. [ ع َ طَ س َ ] (ع مص ) یک سو شدن و کناره گزیدن از قوم . (منتهی الارب ). دور شدن از قوم . (از اقرب الموارد). عَطرزة. و رجوع به عطرزة شود. || ذلیل و نرم گردیدن از جنگ و منازعت قوم . (از منتهی الا

معنی عرضی

عرضی . [ ع ُ ضی ی ] (ع ص نسبی ) آنکه بر زین نشستن و ثبات نتواند. (منتهی الارب ). کسی که بر روی زین سست نشسته باشد. (ناظم الاطباء). کسی که بر زین ،محکم ننشیند. (از اقرب الموارد). || شتر که در رفتار سرک

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: