مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عذر به دست آور...


معنی عذر به دست آور...

عذر به دست آوردن . [ع ُ ب ِ دَ وَ دَ ] (مص مرکب ) بهانه پیدا کردن جهت اعتذار. راه فرار یافتن برای گناه که مرتکب شده است .

معنی عذر به دست آور...- ترجمه عذر به دست آور... برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عذر به دست آور... اینجا را کلیک کنید

هم معنی عذر به دست آور...


ترجمه عذر به دست آور...


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عذر به دست آور...



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عذر گویان

عذر گویان . [ ع ُ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) پوزش جویان . عذرخواهان . پوزش طلبانه : شدم عذر گویان برشخص عاج به کرسی زر کوفت بر تخت ساج . سعدی (بوستان ).

معنی عذبی

عذبی . [ ع َ ذَ بی ی ] (ع ص ) مرد کریم الخلق . (قطرالمحیط) (اقرب الموارد) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || کسی که بی عیب باشد. (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد).

معنی عذبة

عذبة. [ ع َ ذِ ب َ ] (ع اِ) عَذَبة. چغزلاوه . || آنچه از طعام دور ریخته شود. آنچه از گندم برآید و دور کرده شود. (منتهی الارب ) (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد). || خاشاک . (قطرالمحیط) (اقرب الموارد).

معنی عذر قدم

عذر قدم . [ ع ُ رِ ق َ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) عذر خواهی از رنجه شدن قدم کسی بسبب آمدن . کنایه از تواضعی است که جهت مردم کنند تا در کوچه مشایعت کنند و نیز کنایه از تواضعی است که با مهمان کنند و

معنی عذراء

عذراء. [ ع َ ] (ع ص ) بکر. (برهان ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، عَذاری . و عَذاری ̍ و عَذراوات . دوشیزه . (منتهی الارب ). دختر دست نخورده ٔ غیرمدخوله : یک رضای شاه شاه آمد عروس طبع را از کر

معنی عذر خواستن

عذر خواستن . [ ع ُ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) پوزش خواستن . معذرت خواستن . پوزش طلبیدن : زن کفشگر تنگدل شد و عذرها خواست . (کلیله و دمنه ). پس از بازگشتن شما بسیار عذر خواست . (تاریخ بیهقی ص 370). گهی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: