مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عذبة


معنی عذبة

عذبة. [ ع َ ب َ ] (ع اِ) چغزلاوه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || درختی است که شتران را کشد. (از اقرب الموارد) (قطرالمحیط). || دارویی است که سرفه را بر طرف کند. (منتهی الارب ) (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد). - ذات العذبة ؛ موضعی است .(منتهی الارب ).

معنی عذبة- ترجمه عذبة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عذبة اینجا را کلیک کنید

هم معنی عذبة


ترجمه عذبة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عذبة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عذر پذیرنده

عذر پذیرنده . [ ع ُ پ َ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب ) آنکه عذر کس پذیرد. که پوزش قبول کند : بپذیر نصیحت بطلب حکمت دین را ای عذر پذیرنده از این گنبد غدار. ناصرخسرو.

معنی عذبات

عذبات . [ ع َ ذَ ] (اِخ ) نام اسب یزیدبن سبیع. (منتهی الارب ).

معنی عذاویط

عذاویط. [ ع َ ] (ع ص ،اِ) ج ِ عذیوط. (ناظم الاطباء). رجوع به عذیوط شود.

معنی عذر قدم

عذر قدم . [ ع ُ رِ ق َ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) عذر خواهی از رنجه شدن قدم کسی بسبب آمدن . کنایه از تواضعی است که جهت مردم کنند تا در کوچه مشایعت کنند و نیز کنایه از تواضعی است که با مهمان کنند و

معنی عذر داشتن

عذر داشتن . [ ع ُ ت َ ] (مص مرکب ) معذور بودن . || کنایه از حایض بودن است .

معنی عذر تقصیر

عذر تقصیر. [ ع ُ رِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پوزش خواهی . از گناه : انابت مفید نباشد، نی راه بازگشتن آنگاه مهیا و نه عذر تقصیرات خواستن . (کلیله و دمنه ). عذر تقصیر خدمت آوردم که ندارم به طاعت

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: