مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عجسی


معنی عجسی

عجسی . [ ع َج ْ ج َ ] (اِخ ) ذاکربن شیبة العسقلانی العجسی . از ابی عصام روادبن الجراح روایت کند و ابوالقاسم ابطرانی در ده عجس از وی حدیث شنید. (از اللباب ج 2 ص 123).

معنی عجسی- ترجمه عجسی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عجسی اینجا را کلیک کنید

هم معنی عجسی


ترجمه عجسی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عجسی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عجس

عجس . [ ع َج ْ ج َ ] (اِخ ) دهی است به مغرب . سمعانی گوید: دهی است از دهات عسقلان که عسقلانی بدان منسوب است . (معجم البلدان ).

معنی عجفاء

عجفاء. [ ع َ ] (ع ص ) مؤنث اعجف . لاغر. || زمین بی خیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

معنی عجفاوان

عجفاوان . [ ع َ ] (ع ص ) شفتان عجفاوان ، دو لب باریک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی عجسمة

عجسمة. [ ع َ س َ م َ ] (ع اِمص ) سبکی . || شتابی . || (مص ) سبک گردیدن . || شتافتن . (منتهی الارب ).

معنی عجسة

عجسة. [ ع ُ س َ ] (ع اِ) ساعتی از شب . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پگاه . (منتهی الارب ). سُحرة. (از اقرب الموارد).

معنی عجفی

عجفی . [ ع َ فا ] (ع ص ) لاغر، یقال قوم عجفی و نسوة عجفی . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: