مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عاقل


معنی عاقل

عاقل . [ ق ِ ] (اِخ ) موضعی است به بلاد قیس . (معجم البلدان ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عاقل اینجا را کلیک کنید

هم معنی عاقل

ابلهانه: احمقانه، حماقت‌آمیز، سفیهانه، کودن‌وار، نابخردانه و عاقلانه
ابلهی: احمقی، بلاهت، حماقت، سفاهت، کم‌عقلی، نادانی و عاقلی
مخبط : 1 آشفته، پریشان، درهم 2 تباه، فاسد 3 پریشان‌عقل، دیوانه، مجنون، پریشان‌حواس، مخبول و عاقل، سالم
زیرک: 1 باذکاوت، باهوش، بیدار، تیزخاطر، تیزرای، تیزهوش، خردمند، دانا، داهیه، داهی، ذکی، زرار، زرنگ، عاقل، فرزانه، فطن، مراقب، مواظب، نبیل، نبیه، وقاد، هوشمند، هوشیار 2 زبل، محیل، ناقلا و پخمه
سبک‌سر، سبکسر : 1 شوریده‌مغز، کم‌خرد و خردمند، عاقل 2 بی‌وقار، جلف، سبک‌مایه، نامعقول و رزین، موقر 3 کم‌ارج، بی‌ارزش، کم‌اهمیت، کم‌بها و گرانبها 4 سهل‌انگار، سربه‌هوا 5 سبکسار، بی‌وقار، عجول 6 بی‌مغز، کم‌مایه و پرمایه 7 خوار، فرومایه، پست، د


ترجمه عاقل

بطور عاقلانه: cannily
عاقل: intelligent
غیر عاقلانه: unwise
عاقل: wise
عاقل: wise


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عاقل

سخن ویلا فوستر: كار خوب و كیفیت بالا امری تصادفی نیست، بلكه نتیجه اراده مصمم، تلاش صادقانه و اجرای ماهرانه است؛ نشانه انتخاب گزینه عاقلانه از بین گزینه های گوناگون است.
سخن گوته: رنج و شادی؛ این سخن مرا جز با عاقلان مگویید، زیرا مردم عوام جز نیشخند كاری نمی توانند كرد.
سخن نامشخص: اگر با یك مرد عاقل مشورت كنی، نصف حكمت و خردمندی او به تو كمك خواهد كرد.
سخن دكارت: در بین تمامی مردم تنها عقل است كه عادلانه تقسیم شده، زیرا همه فكر می كنند به اندازه كافی عاقلند.
سخن سقراط: با عاقل مشورت كن، چون فكر او به دور از هوای نفسانی است و با نادان مشورت مكن، زیرا كه او تابع هوای نفس باشد. مشورت مكن با آن كه محاط زمان است، بلكه مشورت كن با آن كه محیط به زمان باشد.

گفت آرى خوش عمل کردى بدان *** تا بگویم پند ثالث رایگان‏
پند گفتن با جهول خوابناک *** تخم افکندن بود در شوره خاک‏
چاک حمق و جهل نپذیرد رفو *** تخم حکمت کم دهش اى پند گو
چاره اندیشیدن آن ماهى نیم عاقل و خود را مرده کردن‏ ***
گفت ماهى دگر وقت بلا *** چون که ماند از سایه‏ى عاقل جدا
کاو سوى دریا شد و از غم عتیق *** فوت شد از من چنان نیکو رفیق‏
لیک ز آن نندیشم و بر خود زنم *** خویشتن را این زمان مرده کنم‏
پس بر آرم اشکم خود بر زبر *** پشت زیر و مى‏روم بر آب بر
مى‏روم بر وى چنان که خس رود *** نى بسباحى چنان که کس رود
مرده گردم خویش بسپارم به آب *** مرگ پیش از مرگ امن است از عذاب‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عاقولاء

عاقولاء. (اِخ ) نام کوفه است در تورات . (منتهی الارب ). یاقوت نویسد: این نام رادر اشعار بنی مازن بخط دقاق چنین یافتم : اقام بعاقولاء منا فوارس کرام اذا عد الفوارس و الرجل . (معجم البلدان ).

معنی عاقول

عاقول . (ع اِ) معظم دریا یا موج آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || اطراف وادی و نهر. (اقرب الموارد). || رودبار کژ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). جوی کژ. || ریگ توده . (منتهی الارب ) (آ

معنی عاقور

عاقور. (ع ص ) سرج عاقور؛ زین ریش کن پشت ستور. (منتهی الارب ) (شرح قاموس ) (اقرب الموارد). || حمار عاقور؛ خر گزنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خر هار.

معنی عاقل آباد

عاقل آباد. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرشیو بخش مرکزی شهرستان سقز واقع در 28هزارگزی جنوب باختری سقز و 2هزارگزی باختر دره آبی . شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).

معنی عاقل

عاقل . [ ق ِ ] (اِخ ) نصر گوید ریگی است بین مکه و مدینه . (معجم البلدان ).

معنی عاقلة

عاقلة. [ ق ِ ل َ ] (ع ص ) مؤنث عاقل . ج ، عاقلات و عَواقل . رجوع به عاقل شود. || زن مشاطه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || عاقلة الرجل ؛ خویشان و نزدیکان مرد کشنده ٔ غیر مکلف (بخاطر سفاهت یا عدم بلوغ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<