مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی عادلة


معنی عادلة

عادلة. [ دِ ل َ ] (ع ص ) مؤنث عادل . رجوع به عادل شود. - حکومت عادلة ؛ حکومتی که اساس آن بر عدالت بود. - فریضة عادلة ؛ یعنی عدل در قسمت . (منتهی الارب ). - قیمت عادلة در تداول ؛ قیمت متعارف به نرخ معمول بازار.

معنی عادلة- ترجمه عادلة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد عادلة اینجا را کلیک کنید

هم معنی عادلة


ترجمه عادلة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه عادلة

سخن حضرت محمد (ص): به خدا قسم، بعد از من كسی را پیدا نمیكنید كه برای شما از من عادلتر باشد.
سخن آلبرت انیشتین: زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ... واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حركت باشی ... .


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی عادل صفوی

عادل صفوی . [ دِ ل ِ ص َ ف َ ] (اِخ ) تخلص شاه طهماسب صفوی است . رجوع به طمهاسب شاه اول در این لغت نامه و الذریعه ج 9 ص 663 شود.

معنی عاذریة

عاذریة.[ ذِ ری ْ ی َ ] (اِخ ) گروهی از فرقه ٔ نجدات میباشند که مردم را به نادانی در فروع مذهب معذور میشناسند. (اقرب الموارد) (ملل و نحل شهرستانی چ مصر ص 187).

معنی عادل آباد

عادل آباد. [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسنوند بخش سلسله ٔشهرستان خرم آباد. در 2هزارگزی شمال باختری الشتر و 2هزارگزی شمال باختر شوسه ٔ خرم آباد به الشتر واقع، جلگه و سردسیر و مالاریایی است و 110 تن

معنی عادی

عادی . (ع ص ) دیرینه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه . || عادیا اللوح ؛ هر دو طرف کرانه ٔ آن . || دزد. || (ص ) ستمکار. || دشمن . (منتهی الارب ).

معنی عادیان

عادیان . (اِخ ) کسانی که منسوب به قوم عاد بودند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : و قصه ٔ جالوت چنان بود که وی مردی بود از فرزندان عمالقه و از جمله ٔ عادیان . (قصص الانبیاء ص 145). رجوع به عاد شود.

معنی عاذر

عاذر. [ ذِ ] (ع ص ) مرد عذرخواه . (منتهی الارب ). || (اِ) رگ خون استحاضه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || نشان خستگی و پلیدی . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: