مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ایزاف


معنی ایزاف

ایزاف . (ع مص ) (از «وزف ») شتافتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (از «ازف ») شتابانیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی ایزاف- ترجمه ایزاف برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ایزاف اینجا را کلیک کنید

هم معنی ایزاف


ترجمه ایزاف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ایزاف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ایزدی

ایزدی . [ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به ایزد. (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). خدایی . الهی . (فرهنگ فارسی معین ) : پسر گفت کاین ایزدی کار بود که بهرام را بخت بیدار بود. فردوسی . که این روز بادافره ای

معنی ایزاغ

ایزاغ . (ع مص ) (از «وزغ ») پاره پاره کمیز انداختن ناقه و آن حوامل را باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). اخراج البول دفعةً دفعةً. (تاج المصادر بیهقی ).

معنی ایزابل

ایزابل . [ ب ِ ] (اِخ ) زوجه ٔ آحاب پادشاه اسرائیل و دختر یکی از ملوک صیدونیان بود. از جمله ظلمهای ایزابل یکی این است که نابوت یزرعیلی را متهم ساخته باطلاع مشایخ و اشراف شهر به قتل رسانید. (اول پادشا

معنی ایزدگشسب

ایزدگشسب . [ زَ گ ُ ش َ ] (اِخ ) نام یکی از امرای بهرام چوبین . (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : به یک دست بربود ایزدگشسب که بگذاشتی آب دریا به اسب . فردوسی .

معنی ایزاء

ایزاء. (ع مص ) (از «وزی ») گل اندودن گرداگرد دیوار خانه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گل اندود کردن گرداگرد خانه . (ناظم الاطباء). || تکیه کردن بر پشت خود. (منتهی الارب ) (آنندراج )

معنی ایزدیار

ایزدیار. [ زَدْ ] (اِخ ) احمدبن محمد ایزدیار. رجوع به همین کلمه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: