مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اوس


معنی اوس

اوس . [ اَ ] (اِخ ) ابن حارثةبن ثعلبةبن عمرو مزیقیأبن عامرماءالسمأبن حارثة الغطریف بن امرؤ القیس البطریق بن ثعلبةبن مازن بن ازد. نام قبیله ای است بزرگ از قبایل قحطانی . اوسی ها خود را بنی حارثه نمی گفتند بلکه خود را به قیله که مادر آنهاست منسوب میکردند و بنی قیله مینامیدند. در تاریخ اسلام غالباً نام این قبیله و قبیله ٔ خزرج که با یکدیگر مناسبات و معارضاتی داشته اندبا هم می آید و گاهی هر دو قبیله را بنام خزرج ذکر کرده اند. موطن اصلی این قبیله یمن بوده است و سپس بمدینه هجرت کرده و مدتها با قبایل یهود مدینه و قبیله ٔخزرج در این شهر زندگی کرده اند و میان آنها و قبیله ٔ خزرج جنگهایی روی داده است که بیش از ده سال دوام داشت . از جنگهای معروف آنها یوم بعاث و یوم الربیع وغیره است . قبیله ٔ اوس در جاهلیت منات را می پرستیدندو چون پیغمبر اسلام بمدینه هجرت کرد اوس و خزرج بیاری او برخاستند و در پیشرفت اسلام کوشش کردند و بنام انصار معروف شدند. (دایرةالمعارف فارسی ) : دو قبیله کاوس و خزرج نام داشت یک ز دیگر جان خون آشام داشت . مولوی . و رجوع به صبح الاعشی ج 1 ص 419و کامل ابن اثیر و الاعلام زرکلی ج 1 و سبائک الذهب ص 67 شود.

معنی اوس- ترجمه اوس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اوس اینجا را کلیک کنید

هم معنی اوس


ترجمه اوس

ساوسنگ: novaculite
گل پرطاوسی: broom
تیموتاوس: Timothy
پرطاوسی: chatoyant
کاوس: Kavus


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اوس

سخن هاینریش هاینه: خدا مرا خواهد بخشید، این شغل اوست.
سخن رالف والدو امرسون: رفتار و منش هر فرد، كتاب مصور اندیشه ها و باورهای اوست.
سخن ساموئل بكت: هنرمند بودن یعنی شكست خوردن، آن هم شكستی كه هیچ كس دیگر جرأت تجربه ی آن را ندارد. این شكستِ جهان اوست و پا پس كشیدن از آن یعنی فرار از جبهه، یعنی هنر نمایی و خانه داری به سبك برگزیده و گرانمایه، یعنی زندگی كردن..
سخن حضرت محمد (ص): چرا شما برادر خود را می‌كشید؟ (و زمانی برادر ایمانی خود را می‌كشید كه)‌ یكی از شما از برادر خود، چیز خوبی ببیند كه مایه‌ی تعجّب اوست (و به حال او غبطه می‌خورد) پس (در این صورت) باید برای او از خدا بركت بخواهد (نه این كه حسادت بورزد و در پس ضربه زدن به او باشد.)
سخن امام علی (ع): بهترین وسیله‌ای كه توسّل‌كنندگان به خداوند- سبحانه و تعالی- انتخاب نموده‌اند، ایمان به او، و به فرستاده‌ی او، و جهاد در راه اوست. زیرا جهاد در راه خدا، مقام اعلای اسلام است، و كلمه‌ی اخلاص، مبنای فطرت اصلی انسان بر آن است.

کس نیابد بر دل ایشان ظفر *** بر صدف آمد ضرر نى بر گهر
روح صالح قابل آزار نیست *** نور یزدان سغبه‏ى کفار نیست‏
حق از آن پیوست با جسمى نهان *** تاش آزارند و بینند امتحان‏
بى‏خبر کآزار این آزار اوست *** آب این خم متصل با آب جوست‏
ز آن تعلق کرد با جسمى اله *** تا که گردد جمله عالم را پناه‏
ناقه‏ى جسم ولى را بنده باش *** تا شوى با روح صالح خواجه‏تاش‏
گفت صالح چون که کردید این حسد *** بعد سه روز از خدا نقمت رسد
بعد سه روز دگر از جان ستان *** آفتى آید که دارد سه نشان‏
رنگ روى جمله تان گردد دگر *** رنگ رنگ مختلف اندر نظر
روز اول رویتان چون زعفران *** در دوم رو سرخ همچون ارغوان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اوس

اوس . [ اَ ] (اِخ ) ابن ثابت بن المنذربن حرام انصاری یکی از صحابیان است که در عقبه ٔ ثانی و بدر حضور داشت و در وقعه ٔ احدسوم هجری برابر 625 م . بقتل رسید. حسان درباره ٔ او گفته است : و منا قتیل الشعب

معنی اوژولیدن

اوژولیدن . [ اَ دَ ] (مص )برانگیزانیدن و تحریک و تحریض کردن . تشجیع کردن . (ناظم الاطباء). برانگیختن بجنگ و غیره . || تقاضا نمودن . || تعجیل کردن و شتاب نمودن . || پریشان کردن . (ناظم الاطباء) (آنندرا

معنی اوس

اوس . [ اَ ] (اِخ ) ابن حجربن مالک تمیمی شاعری است از تمیمیان در دوره ٔ جاهلیت که عمری طولانی داشت ولی اسلام را ادراک نکرد. در اشعار وی حکمت و لطفی است . وی صاحب اشعار معروفی است که با این مطلع آغاز م

معنی اوس

اوس . [ اَ ] (اِ) امید. || (حامص ) امیدواری . رجا. || (مص ) خرامیدن . || سبقت گرفتن . (برهان ) (ناظم الاطباء).

معنی اوساخ

اوساخ . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَسَخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چرکها و ریم ها. (غیاث اللغات ): بعد یک ساعت درآورد از تنور پاک و اسپید و از آن اوساخ دور. مولوی .

معنی اوسان

اوسان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَسَن به معنی حاجت و نیاز: و کذا قضت الابل اوسانها من الماء؛ ای اوطارها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وسن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: