مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اهوئنان


معنی اهوئنان

اهوئنان . [ اِهَْ وِ ءْ ] (ع مص ) پست و هموار و گشاده گردیدن دست . (از منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اهوئنان اینجا را کلیک کنید

هم معنی اهوئنان


ترجمه اهوئنان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اهوئنان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اهنامه

اهنامه . [ اَ م َ / م ِ ] (اِ) کر و فر وخودآرایی و خودنمایی . (برهان ) (ناظم الاطباء) (هفت قلزم ). خویش آرایی و خودآرایی و هوش و بوش . (فرهنگ شعوری ) (مؤید الفضلاء). || هر چیز که زود از دست برود و از

معنی اهو

اهو. [ اُ هََ / هُو ] (صوت ) آوازی که تعجب را بدان بیان کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی اهنع

اهنع. [ اَ ن َ ] (ع ص ، اِ) پست گردن و خمیده قامت کوتاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنکه گردن وی فرونشسته بود. (از تاج المصادر بیهقی ). هامون گردن . (خلاص ). || آنکه بر زین درست نتواند

معنی اهورامزد

اهورامزد. [ اَ م َ ] (اِخ ) رجوع به اهورامزدا شود.

معنی اهنوخوشی

اهنوخوشی . [ اَ خ َ ] (اِ) اهل حرفت . (برهان ) (هفت قلزم ) (فرهنگ شعوری ). یکی از چهارقسم است از اقسام مردم که جمشید قرار داده بود و آن چنان است که جمشید طوایف انام را بر چهار قسم کرد: اول را کاتوزی ن

معنی اهوار

اهوار. [ اَهَْ ] (ع اِ) ج ِ هَور، دریای خرد که بریزش آب بیشه ها و مانندآن فراخ گردد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: