مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی انگلستان


معنی انگلستان

انگلستان . [ اِ گ ِ ل ِ ](اِخ ) انگلیس . کشور اروپایی دارای 130350 کیلومتر مربع وسعت و در حدود 42 میلیون نفر جمعیت است که قسمت اعظم بریتانیای کبیر را اشغال کرده است و هسته ٔ مرکزی بریتانیا را تشکیل میدهد. انگلستان از شمال به اسکاتلند و از مغرب به ویلزمحدود است . سواحل شرقی آن دریای شمال و سواحل جنوبی آن دریای مانش و سواحل غربی اقیانوس اطلس و دریای ایرلند است . دریای مانش و دریای شمال آنرا از اروپا جدا می کنند. ترقی انگلستان مرهون آب و هوای معتدل ، سهولت دفاع در مقابل مهاجمات خارجی و سهل الوصول بودن از طریق بنادر جنوبی و شرقی و دهانه ٔ رودخانه های غربی بوده است . قسمتهای جنوبی و جنوب شرقی انگلستان پست و حاصلخیز است . در اراضی پست انگلستان بسیاری از غلات بعمل می آید ولی فقط عده ٔ نسبةً کمی از سکنه بزراعت اشتغال دارند و قسمت عمده ٔ مواد غذایی از خارج کشور می آید و حیات اقتصادی کشور بر صنایع آن استوار است . بواسطه ٔ فراوانی زغال سنگ در انگلستان صنایع بسیار ترقی کرده است . صنعتهای پارچه بافی و ماشین سازی در درجه ٔ اول اهمیت است . واردات انگلستان غلات ، گوشت ، دامهای زنده ، کره ، لبنیات ، قند، پنبه ، پشم ، فلزات و مواد دیگر است . صادرات آن بیشتر مصنوعات کارخانه های آن کشور مانند نخ ، پارچه های نخی ، مصنوعات آهنی و فولادی ، اقسام ماشینها، خطوط آهن ، کشتی ، اتومبیل و غیره است . پایتخت انگلستان لندن و شهرها و بنادر مهم آن عبارت است از بیرمنگام ، گلاسگو ، لیورپول ، منچستر ، شفیلد ، لیدز ، ادینبارو (ادمبورگ ) ، بریستول ، نیوکاسل ، برادفورد . حکومت انگلستان ، مشروطه ٔ سلطنتی و دارای دو مجلس میباشد: مجلس لردها که از اسقفها، دوکها، مارکی ها و بارونها تشکیل می گردد و 801 تن عضو دارد. مجلس عوام 630 تن نماینده دارد که با رأی مخفی انتخاب می شوند. انگلستان و اسکاتلند و ایرلند شمالی مملکت متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی را تشکیل میدهند. قوه ٔ مقننه و حکومت واقعی در دست پارلمان است . قوه ٔ مجریه اسماً در دست مقام سلطنت میباشد اما واقعاً در دست دولت است که در مقابل پارلمان مسؤول میباشد.تعلیمات متوسطه و ابتدائی بین 5 و 15 سال مجانی و اجباری است . انگلستان یازده دانشگاه دارد که قدیمترین و معروفترین آنها دانشگاه آکسفورد و دانشگاه کمبریج است . مذهب رسمی انگلستان پروتستان اسقفی است . قبل از جنگ جهانی دوم مستعمرات انگلستان از همه ٔ کشورهای بزرگ دنیا بیشتر بود بطوری که مساحت مستعمرات آن به 36 میلیون کیلومتر مربع بالغ می شد و جمعیت آنها در حدود 450 میلیون یعنی یک چهارم جمعیت کره ٔ ارض بود ولی از سال 1964 ببعد در مستعمرات و تحت الحمایه های انگلستان در آسیا و نقاط دیگر جهان جنبشهایی بوجود آمد وبسیاری از مستعمرات آزادی و استقلال یافتند. (از دایرةالمعارف فارسی ) (از فرهنگ فارسی معین ، اعلام ). و رجوع به «انگلیس در هشت قرن پیش » ترجمه ٔ عبداﷲ انصاری ،«انگلستان چگونه اداره می شود» ترجمه ٔ مصطفوی ، «تفوق انگلوساکسون مربوط به چیست » ترجمه ٔ علی دشتی ، «انگلیسیها در انگلستان » ترجمه ٔ احمد فرامرزی ، «سرزمین و مردم انگلستان » ترجمه ٔ محمد سجادی ، «تاریخ بریتانیای کبیر» ترجمه ٔ احمد تاج بخش و تاریخ آلبر ماله شود.

معنی انگلستان- ترجمه انگلستان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد انگلستان اینجا را کلیک کنید

هم معنی انگلستان


ترجمه انگلستان

انگلستان: England
قدیم انگلستان: frankpledge


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه انگلستان

سخن فرناندو پسوا: كمك حسابدار می تواند خود را امپراتور روم بپندارد، پادشاه انگلستان نمی تواند، چرا كه او پادشاه انگلیس است و در رویا نمی تواند جز آنچه هست، پادشاه دیگری باشد. واقعیت او، از حس كردن وا می داردش.
سخن تام استاپارد: شاید ناپلئون اشتباه می كرد كه می گفت كشور ما، كشور دكان دارها است؛ انگلستان امروز به كشور دروازه بان ها شباهت دارد.
سخن فرناندو پسوا: كمك حسابدار می تواند خود را امپراتور روم بپندارد، پادشاه انگلستان نمی تواند، چرا كه او پادشاه انگلیس است و در رویا نمی تواند جز آنچه هست، پادشاه دیگری باشد. واقعیت او، از حس كردن وا می داردش.
سخن فرناندو پسوا: كمك حسابدار می تواند خود را امپراتور روم بپندارد، پادشاه انگلستان نمی تواند، چرا كه او پادشاه انگلیس است و در رویا نمی تواند جز آنچه هست، پادشاه دیگری باشد. واقعیت او، از حس كردن وا می داردش.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی انگل

انگل . [ اَ گ ُ ] (اِ) انگشت . و انگولک و انگولک کردن از همین کلمه انگل انگشت است . (یادداشت مؤلف ). - اردشیر درازانگل ؛ بهمن پسر اسفندیار بود... و نام او اردشیر بود کی اردشیر درازانگل خواندندی او

معنی انگلک

انگلک . [ اَ گ ُ ل َ ] (اِ مصغر) مصغر انگل . اَنگُل ، انگشت کوچک . رجوع به انگل و انگولک کردن شود.

معنی انگلی

انگلی . [ اَ گ َ ] (حامص ) حالت و چگونگی موجوداتی که زندگی را بطور طفیلی می گذرانند. طفیلی شدن . || حالت کسانی که در جامعه سربار دیگرانند.

معنی انگشتی

انگشتی . [ اَ گ ُ ] (اِ) نام گروهی از جانوران ریز. جانوران انگشتی نازا و بدون دهان و شاخک هستند. و رجوع به جانورشناسی عمومی فاطمی ج 1 ص 206 شود.

معنی انگلو

انگلو. [ اَ گ َ ] (اِخ ) طائفه ای ازایل بچاقی کرمان . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 95).

معنی انگلک کردن

انگلک کردن . [ اَ گ ُ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عوام ، با انگشت و دست چیزی را کاویدن . ور رفتن با چیزی با انگشت .(از یادداشتهای مؤلف ). || دخالت کردن درکاری (توأم با بهم زدن آن ). (فرهنگ فارس

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: