مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی انگشتی


معنی انگشتی

انگشتی . [ اَ گ ُ ] (اِ) نام گروهی از جانوران ریز. جانوران انگشتی نازا و بدون دهان و شاخک هستند. و رجوع به جانورشناسی عمومی فاطمی ج 1 ص 206 شود.

معنی انگشتی- ترجمه انگشتی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد انگشتی اینجا را کلیک کنید

هم معنی انگشتی


ترجمه انگشتی

جا انگشتی: keyboard
فرانگشتی: figer wave
جا انگشتی: fingerboard
انگشتی: digital


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه انگشتی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی انگل شناس

انگل شناس . [ اَ گ َ ش ِ ] (نف مرکب ) (اصطلاح پزشکی ) کسی که درباره ٔ موجودات انگل مطالعه و بررسی کند. شخصی که تخصص و تبحر در شناسائی موجودات طفیلی دارد. طفیلی شناس . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی انگشتنه

انگشتنه . [ اَ گ ُ ت َ ن َ / ن ِ ] (اِ) انگشتانه . (ناظم الاطباء).

معنی انگلک کردن

انگلک کردن . [ اَ گ ُ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عوام ، با انگشت و دست چیزی را کاویدن . ور رفتن با چیزی با انگشت .(از یادداشتهای مؤلف ). || دخالت کردن درکاری (توأم با بهم زدن آن ). (فرهنگ فارس

معنی انگشتو

انگشتو. [ اَ گ ِ ] (اِ) نانی که بر روی زغال پزند. نانی که بعد از پختن نشان انگشت بر آن باشد و آن را پنجه کش نیز گویند. (ازانجمن آرا) (از آنندراج ). و رجوع به انگشتوا شود.

معنی انگشته

انگشته . [ اَ گ ُ ت َ / ت ِ ] (اِ) انگشته و مذری و پنج انگشت ، افزاری که برزگران دانه و کاه را بدان بباد بر دهند تا از هم جدا شود. (لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص 77). آلتی باشد از چوب مانند پنجه ٔ دست و

معنی انگشتو

انگشتو. [ اَ گ ُ ] (اِ) چنگالی و مالیده را گویند و آن نانی باشد گرم که با روغن و شیرینی بهم بمالند. (برهان قاطع). چنگال . نانی که ریزه ریزه کنند و با روغن و شیرینی بمالند. مالیده . (از فرهنگ سروری ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: