مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی انگشتی


معنی انگشتی

انگشتی . [ اَ گ ُ ] (اِ) نام گروهی از جانوران ریز. جانوران انگشتی نازا و بدون دهان و شاخک هستند. و رجوع به جانورشناسی عمومی فاطمی ج 1 ص 206 شود.

معنی انگشتی- ترجمه انگشتی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد انگشتی اینجا را کلیک کنید

هم معنی انگشتی


ترجمه انگشتی

جا انگشتی: keyboard
فرانگشتی: figer wave
جا انگشتی: fingerboard
انگشتی: digital


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه انگشتی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی انگلستان

انگلستان . [ اِ گ ِ ل ِ ](اِخ ) انگلیس . کشور اروپایی دارای 130350 کیلومتر مربع وسعت و در حدود 42 میلیون نفر جمعیت است که قسمت اعظم بریتانیای کبیر را اشغال کرده است و هسته ٔ مرکزی بریتانیا را تشکیل

معنی انگل

انگل . [اَ گ َ ] (اِ) کسی را گویند که صحبت او مکروه طبیعت باشد. (برهان قاطع) (هفت قلزم ). کسی که صبحت او مکروه طبیعت باشد و او در اختلاط و مصاحبت ابرام و اصرار نماید. (آنندراج ) (از انجمن آرا). مرد

معنی انگلک کردن

انگلک کردن . [ اَ گ ُ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عوام ، با انگشت و دست چیزی را کاویدن . ور رفتن با چیزی با انگشت .(از یادداشتهای مؤلف ). || دخالت کردن درکاری (توأم با بهم زدن آن ). (فرهنگ فارس

معنی انگشتنه

انگشتنه . [ اَ گ ُ ت َ ن َ / ن ِ ] (اِ) انگشتانه . (ناظم الاطباء).

معنی انگشد

انگشد. [ اَ گ ُ ] (اِ) انگژد. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به انگژد شود.

معنی انگلو

انگلو. [ اَ گ َ ] (اِخ ) طائفه ای ازایل بچاقی کرمان . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 95).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter