مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اند


معنی اند

اند. [ اَ ] (اِ) گلابه و کاه گل که بر بام و دیوار مالند. || غیبت و بدگویی . || رؤیای صادق . || کسی که بر بام و دیوار کاه گل میمالد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اندا شود.

معنی اند- ترجمه اند برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اند اینجا را کلیک کنید

هم معنی اند

آباد: 1 برپا، دایر، معمور 2 پررونق 3 پیشرفته، توسعه‌یافته، مترقی 4 تندرست، سالم 5 بسامان، منظم 6 غنی، مرفه و 1 خراب، متروک، ویران 2 بی‌رونق 4 عقب‌مانده
آخربین: عاقبت‌اندیش، عاقبت‌نگر، مال‌اندیش
آرمان: 1 ایده، ایده‌آل، شعار، مرام، هدف 2 نصب‌العین 3 آرزو، امید 4 اندوه، حسرت، غم
آزردن: آزاردادن، اذیت‌کردن، افسردن، خستن، رنجاندن و نواختن
آزرده: افسرده، اندوهگین، دلتنگ، دلگیر، رنجیده، غمگین، غمناک، مجروح، مکدر، ملول، نژند و شاد


ترجمه اند

شش انداز: backgammon player
عقب مانده: backwards
مانده: balance
سنگ انداز: ballista
باند: band


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اند

سخن حجازی: چه بسا آن كه به ظاهر آراسته و مایه حسرت شماست، درمانده و محتاج دلداری و یاری شما باشد.
سخن میلان كوندرا: بیهوده است اگر بخواهیم رمانی را با زینت دادن سبك، «دشوار » كنیم، هر رمانی كه شایستگی این كلمه را دارد، هر چقدر روشن و شفاف باشد، بر اثر طنز ذاتی خود، به اندازه ی كافی دشوار است.
سخن بزرگمهر: بخشنده ی نیكخوی آن كسی است كه جانش را به بخشش آراسته گرداند. به دور از جوانمردی است كه بخشنده بر آن كسی كه چیزی به او داده یا خیری رسانده منت نهد.
سخن هامرلینگ: هر چند سراب امید ما را می فریبد، اما دست كم دوره زندگی ما را با خوشی به پایان می رساند.
سخن ارد بزرگ: اگر نتوانیم به خاندان خویش آرایشی سامان یافته دهیم، همیشه در خانه ایی بی حصار زندگی می كنیم.

آن ابو جهل از پیمبر معجزى *** خواست همچون کینه‏ور ترکى غزى‏
لیک آن صدیق حق معجز نخواست *** گفت این رو خود نگوید جز که راست‏
کى رسد همچون تویى را کز منى *** امتحان همچو من یارى کنى‏
گفتن آن جهود على را علیه السلام که اگر اعتماد دارى بر حافظى حق از سر این کوشک خود را در انداز و جواب گفتن امیر المؤمنین او را ***
مرتضى را گفت روزى یک عنود *** کاو ز تعظیم خدا آگه نبود
بر سر بامى و قصرى بس بلند *** حفظ حق را واقفى اى هوشمند
گفت آرى او حفیظ است و غنى *** هستى ما را ز طفلى و منى‏
گفت خود را اندر افکن هین ز بام *** اعتمادى کن به حفظ حق تمام‏
تا یقین گردد مرا ایقان تو *** و اعتقاد خوب با برهان تو
پس امیرش گفت خامش کن برو *** تا نگردد جانت زین جرات گرو


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اندائیدن

اندائیدن . [ اَ ] (مص ) انداییدن . رجوع به انداییدن شود.

معنی انداح

انداح . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَدح و نُدح . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). رجوع به ندح شود.

معنی انداچه

انداچه . [ اَ چ َ / چ ِ ](اِ) بلغت زند و پازند فکر و اندیشه . (از برهان قاطع) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

معنی انخیاق

انخیاق . [ اِ ] (ع مص ) فراخ گردیدن بیابان . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). یقال : انخاقت المفازة. || فراخ گردیدن چاه : انخاقت البئر. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی اندا

اندا. [ اَ ] (اِ مص ) گلابه و کاه گل بر بام و دیوار مالیدن . (برهان قاطع) (هفت قلزم ). گلاوه و کاهگل بر دیوار و بام مالیدن . (انجمن آرا) (آنندراج ). مالیدن کاه و گلابه بود بر دیوار. (فرهنگ جهانگیری ).

معنی انخوسا

انخوسا. [ اَ ] (اِ) انجوسا. انخسا. رجوع به انجوسا شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter