مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اند و دند


معنی اند و دند

اند و دند. [ اَ دُ دَ ] (ص مرکب ، از اتباع ) بمعنی تار و مار که زبر و زیر باشد و هم پاشیده و پراکنده باشد. (از هفت قلزم بنقل از یادداشتهای لغت نامه ). و رجوع به اندوند شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اند و دند اینجا را کلیک کنید

هم معنی اند و دند


ترجمه اند و دند


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اند و دند



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اند

اند. [ -َ ند ] (ضمیر) ضمیر سوم شخص جمع. (حاشیه برهان قاطع چ معین ). سوم شخص جمع ضمیر فعلی و چون ملحق بفعل شود الف آنراساقط و بجایش فتحه ایراد کنند مانند کنند و خورند وروند و نمایند. (از ناظم الاطباء).

معنی اند

اند. [ اَ ] (اِ) گلابه و کاه گل که بر بام و دیوار مالند. || غیبت و بدگویی . || رؤیای صادق . || کسی که بر بام و دیوار کاه گل میمالد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اندا شود.

معنی انخیات

انخیات . [ اِ ] (ع مص ) فرود آمدن باز از هوا بر شکار تا بگیرد آنرا. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فرود آمدن باز از هوا بر شکار. (از اقرب الموارد). فرود آمدن باز از هوا تا بگیرد شکار را. (آنندراج )

معنی انخی

انخی . [ اَ خا ] (ع ن تف ) متکبرتر. - امثال : انخی من دیک . (یادداشت مؤلف ) .

معنی انداح

انداح . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَدح و نُدح . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). رجوع به ندح شود.

معنی انداء

انداء. [ اِ ] (ع مص ) افزون شدن . || میان دو نوبت آب ، چرانیدن شتر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || نمناک و تر گردانیدن . تر کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). نمگن کردن . (یادداشت مؤلف

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: