مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اندرین


معنی اندرین

اندرین . [ اَ دَ ] (اِخ ) نام دهی است در جنوب حلب و بین آندو باندازه ٔ یک روز راه است و بعد ازآن آبادانی نیست . اندرین در این روزگار (روزگار صاحب معجم البلدان = اوایل قرن هفتم ) ویران است و فقط بقیه دو دیوار در آن دیده میشود و شعر عمروبن کلثوم : الاهبی بصحنک فاصبحینا ولاتبقی خمور الاندرینا مربوط به همین اندرین است . صاحب کتاب العین گفته اندرین جمع اندری است و اندری جوانانی اند که از جای پراکنده گرد می آیند.ازهری گفته اندر دهی است در شام و در آن درختان مو باشد و جمع آن اندرین است و خمورالاندرین در شعر ابن کلثوم گویا اشاره بدین مطلب باشد. (از معجم البلدان ).و رجوع بهمین کتاب و اندری شود. || شهری در بین النهرین . (ناظم الاطباء).

معنی اندرین- ترجمه اندرین برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اندرین اینجا را کلیک کنید

هم معنی اندرین


ترجمه اندرین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اندرین


چون که جعفر رفت سوى قلعه‏اى *** قلعه پیش کام خشکش جرعه‏اى‏
یک سواره تاخت تا قلعه به کر *** تا در قلعه ببستند از حذر
زهره نه کس را که پیش آید به جنگ *** اهل کشتى را چه زهره با نهنگ‏
روى آورد آن ملک سوى وزیر *** که چه چاره‏ست اندرین وقت اى مشیر
گفت آن که ترک گویى کبر و فن *** پیش او آیى به شمشیر و کفن‏
گفت آخر نه یکى مردى است فرد *** گفت منگر خوار در فردى مرد
چشم بگشا قلعه را بنگر نکو *** همچو سیماب است لرزان پیش او
شسته در زین آن چنان محکم پى است *** گوییا شرقى و غربى با وى است‏
چند کس همچون فدایى تاختند *** خویشتن را پیش او انداختند
هر یکى را او به گرزى مى‏فگند *** سر نگون‏سار اندر اقدام سمند


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اندریافت

اندریافت . [ اَ دَ ] (مص مرکب ) دریافت . ادراک . (فرهنگ فارسی معین ). وجدان . قوه ٔ مدرکه . (یادداشت مؤلف ): و با آنکه کمال معقولات اندروی (نفس ) نیست دردمنداست و به آن کمالی که دارد خوشی یابست بطبع

معنی اندریافتنی

اندریافتنی . [ اَ دَ ت َ ] (ص لیاقت ) قابل اندریافت . دریافتنی . قابل ادراک .(فرهنگ فارسی معین ) : دانستیم که شنوا و بیناست (صانع) و اندریابنده ٔ چیزهاء اندر یافتنی است .(جامعالحکمتین ص 56). باید که خ

معنی اندریون

اندریون . [ اَ دَ ری یو ] (ع اِ) ج ِ اندری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به اندری شود.

معنی اندس

اندس . [ اَ دُ ] (اِخ ) شهری است در غرب خلیج قسطنطنیه دربین دو کوه . و در آن مسجدیست که مسلمةبن عبدالملک بناکرده است . (ازمعجم البلدان ).

معنی اندریافته

اندریافته . [ اَ دَ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) مدرک [ م ُ رَ ] ادراک شده . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به اندریابنده شود.

معنی اندفاق

اندفاق . [ اِدِ ] (ع مص ) ریخته شدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ریخته شدن آب . (تاج المصادر بیهقی ). ریخته شدن و برجستن آب و مانند آن . (آنندراج ). انصباب . (از اقرب الموارد). یقال : اندفق اند

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: