مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی انداخت کردن


معنی انداخت کردن

انداخت کردن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اندیشه کردن . قصد کردن . نقشه کشیدن : آنگه این هرسه ملعون بایکدیگر بنشستند پنهان از همه ٔ جهان و انداخت کردند که هر یکی بولایتی دیگر شوند و دعوی دیگر کنند. (کتاب النقض ص 324). تا بعهد سلطان سعید ملک شاه نوراﷲ قبره که این قوم شوم در دیار قهستان ظاهر شدند و پنهان انداخت و تمهیدالحاد میکردند. (کتاب النقض ص 332).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد انداخت کردن اینجا را کلیک کنید

هم معنی انداخت کردن


ترجمه انداخت کردن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه انداخت کردن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی انداب

انداب . [ اَ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان اهر با 517 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی اندار

اندار. [ اِ ] (اِ) سرگذشت و افسانه . (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). افسانه . (فرهنگ میر عضدالدوله انجو از غیاث اللغات ). سرگذشت و افسانه و داستان و قصه و حکایت . (برهان قاطع) (ناظ

معنی انداد

انداد. [ اَ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان مشهد با 617تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات ،پنبه و کنجد است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی انداز ورانداز کر...

انداز ورانداز کردن . [ اَ وَ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از اتباع است به معنی تخمین کردن و سنجیدن . (از یادداشت مؤلف ).

معنی انداخ

انداخ . [ اِ ] (ع مص ) رسانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). یقال : اندخنا المرکب الساحل انداخاً. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی انداچه

انداچه . [ اَ چ َ / چ ِ ](اِ) بلغت زند و پازند فکر و اندیشه . (از برهان قاطع) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: