مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی انداح


معنی انداح

انداح . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَدح و نُدح . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). رجوع به ندح شود.

معنی انداح- ترجمه انداح برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد انداح اینجا را کلیک کنید

هم معنی انداح


ترجمه انداح


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه انداح



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی انداء

انداء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَدی ̍. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (دهار). شبنمها. نمها: فان الانداء تمنع من ان تجمد العصارة. (ابن البیطار در کلمه ٔ حصرم ) : خون چون صوب انواء و ذوب اندا

معنی اندار

اندار. [ اِ ] (ع مص ) برآوردن . اخراج . برآوردن از مال خود؛ اندر عنه من ماله کذا؛ برآورد آنقدر از مال خود. || افگندن . از شمار افگندن : اندر من الحساب کذا؛ این قدر از شمار افگند. (از منتهی الارب ) (از

معنی انداد

انداد. [ اِ ] (ع مص ) پراکندن اشتران را. (منتهی الارب ) (ازناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی انداد

انداد. [ اَ ] (اِ) هر گیاهی که به بینی رنج رساند. (ناظم الاطباء). تره تیزک . کیکیز. جرجیر. مردم سیستان تره تیزه گویند. (از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 103 الف ). جرجیر دشتی . ایهقان . (یادداشت مؤلف ). || گچ

معنی انداختنی

انداختنی . [ اَ ت َ ] (ص لیاقت ) نابکار. آخال . آشغال . سقط. خراش . افکندنی . (یادداشت مؤلف ). || کواکب منقضه . (از فهرست لغات و اصطلاحات التفهیم ص قلب ).

معنی اندادن

اندادن . [ اَ دَ ] (مص ) اندودن . || خواستن و خواهش کردن . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: