مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی انداب


معنی انداب

انداب . [ اِ ] (ع مص ) سخت گنده شدن نشان زخم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). سخت شدن نَدْبة (نشان زخم که بر پوست باقی ماند). (از اقرب الموارد). || اثر کردن زخم و جراحت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اثرگذاشتن زخم در کسی . (از اقرب الموارد). || خود را در خطر افکندن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). خویشتن در کاری خطرناک افکندن . (تاج المصادر بیهقی ). یقال : اندب نفسه و بها؛ اذا خاطر بها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی انداب- ترجمه انداب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد انداب اینجا را کلیک کنید

هم معنی انداب


ترجمه انداب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه انداب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی انداخ

انداخ . [ اِ ] (ع مص ) رسانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). یقال : اندخنا المرکب الساحل انداخاً. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی اندادن

اندادن . [ اَ دَ ] (مص ) اندودن . || خواستن و خواهش کردن . (ناظم الاطباء).

معنی انداد

انداد. [ اِ ] (ع مص ) پراکندن اشتران را. (منتهی الارب ) (ازناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی اندابه

اندابه . [ اَ ب َ / ب ِ ] (اِ) ماله ٔ گچ مالی . (ناظم الاطباء). ماله ٔ بناها. انداوه . (از شعوری ج 1 ورق 129 ب ) : بامچه اندودن کس را بدوغ خواست ز من عاریت اندابه کیر. سوزنی (از فرهنگ شعوری ).

معنی انداب

انداب . [ اَ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان اهر با 517 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی انداختن

انداختن . [ اَ ت َ ] (مص ) افگندن . پرتاب کردن . پرت کردن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). افکندن . (آنندراج ). اِهواء. (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). قذ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: