مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی انبار


معنی انبار

انبار. [ ] (اِخ ) نام قصبه ای میان سرچاه و سمندیار بجنوب خراسان و شمال کرمان . (یادداشت مؤلف ).

معنی انبار- ترجمه انبار برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد انبار اینجا را کلیک کنید

هم معنی انبار

آب‌انبار: 1 برکه 2 آبدان، آبگیر، برم، تالاب
آبدان: آب‌انبار، آبگیر، برکه، برم، تالاب، غدیر
مخزن : 1 انبار، محفظه 2 باک، تانکر 3 خزانه، گنجینه 4 جایگاه، معدن
زیان‌آور: زیانبار، زیان‌بخش، زیانمند، ضرردار، مضر، ناسودمند و سودمند
زیان‌بخش: زیانبار، زیان‌بخش، مضر، ناسودمند، نامفید و مفید


ترجمه انبار

انباره پشتیبان: backing store
انبار کاه: barrack
انبار شدن: be stored
آب انبار: reservoir
آبانبار: reservoir
انبار: warehouse


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه انبار

سخن جان ماكسول: زیانبارترین احساس پس از شكست، از دست دادن اعتماد به نفس و مشكوك شدن به توانایی و صلاحیت خویش است.
سخن هنری وادزورث لانگ‌فلو: دلهای خانه نشین خوشبخت ترند، زیرا دلهای آواره نمی دانند به كجا می روند، گرانبارند از تشویش و گرانبارند از اندیشه.
سخن آلبرت انیشتین: بهتر آن است كه ذهن را برای اندیشیدن مورد استفاده قرار دهیم نه برای انبار كردن اطلاعات.
سخن بیل گیتس: یكی از دارایی‌های شركت ما، "پندار آدمی" است. اگر شما همه‌ی ساختمان‌ها و زمین‌ها و انبار لوازم سخت‌افزار و سایر لوازم گرانبهای دیگر و هر آنچه لمس كردنی باشد را از ما بگیرید، هیچ پیشامدی برای ما رخ نخواهد داد؛ چرا كه ارزش شركت ما به نیروی اندیشه‌ی آدمی بستگی دارد و دیگر هیچ!
سخن بیل گیتس: یكی از دارایی‌های شركت ما، "پندار آدمی" است. اگر شما همه‌ی ساختمان‌ها و زمین‌ها و انبار لوازم سخت‌افزار و سایر لوازم گرانبهای دیگر و هر آنچه لمس كردنی باشد را از ما بگیرید، هیچ پیشامدی برای ما رخ نخواهد داد؛ چرا كه ارزش شركت ما به نیروی اندیشه‌ی آدمی بستگی دارد و دیگر هیچ!

مروحه‏ى تقدیر ربانى چرا *** پر نباشد ز امتحان و ابتلا
چون که جزو باد دم یا مروحه *** نیست الا مفسده یا مصلحه‏
این شمال و این صبا و این دبور *** کى بود از لطف و از انعام دور
یک کف گندم ز انبارى ببین *** فهم کن کان جمله باشد همچنین‏
کل باد از برج باد آسمان *** کى جهد بى‏مروحه‏ى آن باد ران‏
بر سر خرمن به وقت انتقاد *** نه که فلاحان ز حق جویند باد
تا جدا گردد ز گندم کاهها *** تا به انبارى رود یا چاهها
چون بماند دیر آن باد وزان *** جمله را بینى به حق لابه‏کنان‏
همچنین در طلق آن باد ولاد *** گر نیاید بانگ درد آید که داد
گر نمى‏دانند کش راننده اوست *** باد را پس کردن زارى چه خوست‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی انباردگی

انباردگی .[ اَم ْ دَ / دِ ] (حامص ) حالت انبارده . (فرهنگ فارسی معین ). انباشتگی . (برهان قاطع) (آنندراج ). پری و بسیاری ِ نعمت . (برهان قاطع) (آنندراج ). انباشتگی و پری و بسیاری و فراوانی . (ناظم الا

معنی انبارتپه

انبارتپه . [ ] (اِخ ) دهی است از بخش کرج شهرستان تهران با 244 تن سکنه . آب آن از قنات و رودخانه ٔ کردان و محصول آن غلات ، بنشن ، چغندرقند، انگور و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).

معنی انبار

انبار. [ اَم ْ ] (اِخ ) الانبار. شهرکیست خرم و آبادان و بانعمت و بسیارمردم ،مستقر ابوالعباس امیرالمؤمنین آنجا بوده است . (حدود العالم ). از شهرهای آباد دوره ٔ ساسانی بود که اکنون خرابه های آن در 62 ک

معنی انبار

انبار. [ اَم ْ ] (اِخ ) دهی است از بخش بوکان شهرستان مهاباد با 434 تن سکنه . آب آن از سیمین رود و محصول آن غلات ، توتون ، چغندر، حبوب و صیفی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).

معنی انبار

انبار. [ اَم ْ ] (اِخ ) از شهرهای قدیم خراسان در ناحیه ٔ جوزجان بود. آنرا انبیر هم نوشته اند. بنا بنوشته ٔ ابن حوقل بفاصله ٔ یک روز از اشبورقان واقع و بزرگتر از مروالرود و دارای تاکها و فراخی نعمت و ب

معنی انبارخانه

انبارخانه . [ اَم ْ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) جای ذخیره و اسباب . (آنندراج ). انبار. مخزن . (فرهنگ فارسی معین ). مخزن . (ناظم الاطباء) : گفت کانبارخانه بگشادیم ابر اگر زفت گشت ما رادیم . بنایی . ||

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: