مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی امیل


معنی امیل

امیل . [ اَ ] (ع اِ) کوه ریگ که درازی آن بقدر یک روز راه و عرض آن یک گره باشد، یاپشته ٔ ریگ . ج ، اُمُل . || (اِخ ) نام جایی است . (از ناظم الاطباء).

معنی امیل- ترجمه امیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد امیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی امیل

تحمیل : تکلیف، نامیل‌خواهی، گردن‌باری، مجبورسازی، واداشتگی
طایفگی : قبیله‌ای، فامیلی
طایفه‌دار : 1 فامیل‌دار، خانواده‌دار، 2 فامیل‌دوست، خانواده‌دوست
طوعاً : بارغبت، بامیل، رغبت‌آمیز و کرهاً، متنکر
خاندان : آل، اهل‌بیت، تبار، تیره، خانواده، دودمان، دوده، سبط، سلسله، طایفه، فامیل، عترت، عشیره، قبیله، نژاد


ترجمه امیل

فامیلی: familial
فامیلی: familial
فامیل: family
نام فامیلی: family name
فامیل: family name


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه امیل

سخن حضرت محمد (ص): بدترین غذاها، غذای ولیمه (جشن مثل عروسی) است زیرا كسی كه نیاز دارد، به او نمی‌دهند و كسی كه نیاز ندارد، به او می‌دهند. (چون در چنین مراسمی، افراد فامیل و نزدیك را دعوت می‌كنند.)
سخن حضرت محمد (ص): بدترین غذاها، غذای ولیمه (جشن مثل عروسی) است زیرا كسی كه نیاز دارد، به او نمی‌دهند و كسی كه نیاز ندارد، به او می‌دهند. (چون در چنین مراسمی، افراد فامیل و نزدیك را دعوت می‌كنند.)


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی امیم

امیم . [ اَ ] (ع ص ) نیکوقد. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). خوش قدوقامت . (یادداشت مؤلف ). || آنکه دماغ او را ضربی رسیده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنکه سرش مجروح باشد

معنی امیل زولا

امیل زولا. [ اِ زُ ] (اِخ ) (1840 - 1902 م .) نویسنده ٔ فرانسوی اصلاً ایتالیائی بود. دوره ٔ جوانی او بفقر گذشت . سرانجام از نویسندگی توانگرشد. وی در آثار خود حیات بشر را بیشتر از جنبه ٔ شهوات و مناف

معنی امیلح

امیلح . [اُ م َ ل ِ ] (ع اِ) مصغر املح . (از معجم البلدان ). - ما امیلحه ؛ چه شور گردانیده است آنرا، و فعل مصغر منحصر است به ما امیلحه و ما احیسنه [ و ما احیلاه ] و در سایر افعال نیامده . (ناظم الاطب

معنی امیل

امیل . [ اِ ] (اِخ ) ازاعلام فرنگی و نام کتاب نویسنده و فیلسوف مشهور فرانسوی ، ژان ژاک روسو است . رجوع به روسو (ژان ژاک ) شود.

معنی امیله

امیله . [ اَ ل َ ] (اِ) آمله . آملج . املج . (از فرهنگ فارسی معین ، ذیل امیله و آمله ). میوه ایست در هندوستان که در شکر پرورده کنند و خورند. (از برهان قاطع). ثمری است دوایی ، خاصیت سرد دارد. (آنندرا

معنی امیریه

امیریه . [ اَ ری ی َ ] (اِخ ) نام محلی در 145700 گزی تهران بفاصله ٔ 3400 گزی سرچمن بین تهران و شاهی . (یادداشت مؤلف ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: