مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی امراش


معنی امراش

امراش . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مَرش . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به مرش شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد امراش اینجا را کلیک کنید

هم معنی امراش


ترجمه امراش


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه امراش



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی امرار

امرار. [ اِ ] (ع مص ) گذرانیدن کسی را بر پل . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گذرانیدن کسی را از جایی . (فرهنگ فارسی معین ). || بگذرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). عبور دادن

معنی امرافل

امرافل . [ ] (اِخ ) نام وی بعنوان پادشاه شنعار متحد کدرلاعمر در تاراج ممالک غربی در سفر پیدایش کتاب مقدس آمده است و از قراین مستفاد می شود که او حامورابی یا آمورابی پادشاه بابل است که در سنه ٔ 1975 ق

معنی امراط

امراط. [ اِ م م ِ ] (ع مص ) در پی یکدیگر افتادن موی . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

معنی امراح

امراح . [ اِ ] (ع مص ) فیرنده و شادمان گردانیدن . گویند: امرحه الکلأ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شادمانه گردانیدن . (مصادر زوزنی ). دنیده گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ).

معنی امراط

امراط. [ اِ ] (ع مص ) غوره افکندن خرمابن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). افکندن نخله بسره (غوره ٔ خرما) را. (از اقرب الموارد). || شتافتن شتر ماده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندرا

معنی امراخ

امراخ . [ اِ ] (ع مص ) تنک گردانیدن خمیر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تنک کردن خمیر. (تاج المصادر بیهقی ). بسیار کردن آب خمیر تا رقیق شود. (از اقرب الموارد). نرم و تنک گردانیدن خمیر را و بسیار آ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: