مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی امرار


معنی امرار

امرار. [ اِ ] (ع مص ) گذرانیدن کسی را بر پل . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گذرانیدن کسی را از جایی . (فرهنگ فارسی معین ). || بگذرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). عبور دادن . (فرهنگ فارسی معین ). || برانگیختن کسی را که بر پل رود. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || گذرانیدن وقت . روزگذرانی . وقت گذرانی . (فرهنگ فارسی معین ). - امرار معاش ؛ گذرانیدن زندگانی از طریق کسب و کاری . (فرهنگ فارسی معین ). گذران . || شتر را بدنبش گرفتن و گردانیدن چندان که رام گردد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || تلخ کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). تلخ گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ).تلخ گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تلخ شدن . (تاج المصادر بیهقی ). به این معنی هم لازم و هم متعدی است . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). گویند مایمر و مایحلی ؛ نه از او ضرریست کسی را و نه سودی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سخن تلخ گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || سخت تافتن رسن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سخت بتافتن . (تاج المصادر بیهقی ). || کاویدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || درپیچیدن بکسی تا درافکنند او را. (ازمنتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تدبیر کردن برای انداختن کسی . (آنندراج ). || تلخه ناک شدن گندم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد امرار اینجا را کلیک کنید

هم معنی امرار

خرج : 1 امرار، صرف، مخارج، مصرف، نفقه، هزینه و دخل، برج، درآمد 2 باج، خراج 3 باروت، مواد منفجره
معیشت کردن : 1 زندگی کردن، زیستن، زندگانی کردن 2 ارتزاق کردن، گذران کردن، امرارمعاش کردن
گذران: 1 امرار، عیش، معاش، نفقه 2 سپری‌شونده، فانی، گذرا
ارتزاق: اعاشه، امرارمعاش، روزی‌ستانی، کسب‌روزی، معیشت
امرار: 1 اکتساب، تحصیل، کسب، گذران 2 وقت‌کشی، وقت‌گذرانی


ترجمه امرار

امرار کردن: earn
امرار: earning
امرار معاش کردن: make a living
امرار معاش کردن: make ends meet
امرار معاش: subsistence


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه امرار

سخن آلبرت انیشتین: دانش چیز شگفت انگیزی است، مشروط بر آنكه كسی مجبور نباشد از راه آن امرار معاش كند.
سخن مالكوم. اس. فوربز: بزرگترین اشتباهی كه افراد در زندگی می‌كنند این است كه از كاری كه آن را دوست دارند، امرار معاش [گذران زندگی] نمی‌كنند.
سخن حضرت محمد (ص): به وسیله‌‌ی ازدواج (از خدا) روزی طلب كنید. (زیرا با ازدواج یك جوان به ناچار برای امرار معاش خود و زن و فرزندانش تلاش می‌كند.)
سخن آرتور شوپنهاور: من كمترین ارزشی برای مطالعاتی كه صرفاً به قصد امرار معاش باشد قایل نیستم.
سخن حضرت محمد (ص): به وسیله‌‌ی ازدواج (از خدا) روزی طلب كنید. (زیرا با ازدواج یك جوان به ناچار برای امرار معاش خود و زن و فرزندانش تلاش می‌كند.)


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی امراق

امراق . [ اِ ] (ع مص ) بسیار کردن شوربا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خوردنی بسیار کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || آشکار کردن عورت . (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). اندام نهانی آش

معنی امراض

امراض . [ اِ ] (ع مص ) بیمار گردانیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بیمار کردن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). || بیماری یافتن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)

معنی امراغ

امراغ . [ اِ ] (ع مص ) روان شدن آب دهان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ریختن آب دهن .(آنندراج ). فرودویدن آب دهن . (تاج المصادر بیهقی ). || ناصواب بسیار گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم

معنی امرار

امرار. [ اَ ] (ع اِ) جج ِ مِرَّة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به مِرَّة شود. || ج ِ مُرّة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به مُرَّة شود. || ج ِ مُرّ. (

معنی امرات

امرات . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مرت . دشتهای بی گیاه . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد) (آنندراج ). و رجوع به مرت شود.

معنی امراج

امراج . [ اِ ] (ع مص ) گذاشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گویند امرج البحرین ؛ ای خلا هما بحیث لایلتبس احدهما بالاخری . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || جنین مشیمه و خون بسته شده ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: