مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی الکن


معنی الکن

الکن . [ اُ ک ُ ] (ص ) بخیل و طمعکار و سست . (ناظم الاطباء). آدم خسیس یا جوکی (اشتینگاس ). || شخص مست . مشروب خور. (اشتینگاس ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد الکن اینجا را کلیک کنید

هم معنی الکن

تارم : 1 ایوان، بالکن، طارم 2 تاره 3 داربند، داربست 4 کلبه، خانه‌چوبی 5 محجر
چیره‌زبان : تیززبان، زباندار، سخن‌گزار، سخنور، نطاق و الکن
ذلیق: 1 تیز 2 تیززبان، چیره‌زبان، سخنور، فصیح، و الکن، کند
گنگ: 1 صامت 2 مبهم 3 ابکم، اصم، الکن، بکم، بی‌زبان، لال و گویا
گویا: 1 سخنگو، قایل، ناطق 2 روشن، شیوا، صریح، واضح 3 انگار، ظاهراً، گوئیا، گویی، مثل‌این‌که، محتملاً 4 حاکی، مشعر، و الکن، لال


ترجمه الکن

بالکن: balcony
الکن: stammerer
بالکنت حرف زدن: stutter


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه الکن


چیست مزد کار من دیدار یار *** گر چه خود بو بکر بخشد چل هزار
چل هزار او نباشد مزد من *** کى بود شبه شبه در عدن‏
یک حکایت گویمت بشنو به هوش *** تا بدانى که طمع شد بند گوش‏
هر که را باشد طمع الکن شود *** با طمع کى چشم و دل روشن شود
پیش چشم او خیال جاه و زر *** همچنان باشد که موى اندر بصر
جز مگر مستى که از حق پر بود *** گر چه بدهى گنجها او حر بود
هر که از دیدار برخوردار شد *** این جهان در چشم او مردار شد
لیک آن صوفى ز مستى دور بود *** لاجرم در حرص او شب کور بود
صد حکایت بشنود مدهوش حرص *** در نیاید نکته‏اى در گوش حرص‏
تعریف کردن منادیان قاضى مفلسى را گرد شهر ***


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی الکلاتور

الکلاتور. [ اَ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) ، ماده ای که از خیسانیدن جسمی در الکل حاصل شود. در «کارآموزی داروسازی » دکتر جنیدی (ص 80 و 81) چنین آمده ، اگر بر روی مواد دارویی تازه الکل بیفزایند و پس از مدتی

معنی الکیدامیداس

الکیدامیداس . [ اَ ] (اِخ ) از سرداران مردم مسین در یونان قدیم . چون اسپارتیان بدین کشور (مسین ) غلبه یافتند، وی 723 ق . م . گروهی از مردم مسین را به رجیوم شهر قدیم ایتالیا منتقل کرد و درآنجا سکونت

معنی الکوس

الکوس . [ اَ ] (اِخ )نام پهلوانی تورانی که بدست رستم کشته شد. (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع) (از فرهنگ شاهنامه ٔ شفق ) (از فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (هفت قلزم )(انجمن آرا). و رجوع به

معنی الکنی

الکنی . [ اَ ک َ ] (حامص ) (از: الکن عربی + یاء مصدری فارسی ). کندزبانی . الکن بودن . لکنت . رجوع به الکن شود : عالی عبارت خوش عذب فصیح تو از الکن الکنی برد از ابکم ابکمی .

معنی الکه

الکه .[ اَ ل ِ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از طوایف جنوبی هند. (از تحقیق ماللهند ص 151).

معنی الکلها

الکلها. [ اَ ک ُ ] (اِ)ج ِ الکل . در کتاب شیمی مختصر آلی تألیف پریمن (ص 191) چنین آمده است : الکلها را میتوان اجسامی دانست که از استخلاف یک ئیدروژن ئیدروکربور با عامل اکسیدریل OH بدست می آیند. بنابرا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<