مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی الورم


معنی الورم

الورم . [ ] (اِخ ) از رستاق ساوه طسوج فیستین . (تاریخ قم ص 114).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد الورم اینجا را کلیک کنید

هم معنی الورم


ترجمه الورم


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه الورم



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی الوداع

الوداع . [ اَل ْ وَ ] (ع صوت ) بدرود باش . خداحافظ. در وقت جدایی از دوستان و مسافرت میگویند یعنی وداع میکنم . (از ناظم الاطباء). رجوع به وداع و مجموعه ٔ مترادفات ص 155 شود : الوداع ای دوستان من مرد

معنی الوستان

الوستان . [ اَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کتول بخش علی آباد شهرستان گرگان ، در 6 هزارگزی شمال علی آباد. دشت و معتدل مرطوب است . سکنه ٔ آن 550 تن شیعه اند و بفارسی سخن میگویند. آب آن از رودخانه ٔ کدوال

معنی الوجره

الوجره . [ ] (اِخ ) نام قضائی است که در «قره حصار» شرقی از ولایت سیواس (ترکیه ) واقع است . این قضا شامل 6 ناحیه و چهل قریه و سکنه ٔ آن 20000 تن مسلمان است . زمین آن بسیار حاصلخیز و محصول عمده ٔ آن حبو

معنی الوسخونس

الوسخونس . [ اُ ن ُ ] (اِ) قسمی نی (قصب ). (یادداشت مؤلف ).

معنی الوس

الوس . [ اَ ] (ع اِ) چیزی از طعام : ماذقت الوساً؛ نخوردم چیزی را. (از منتهی الارب ). ماذقت عنده الوساً؛ چیزی از طعام نزد او نخوردم و همچنین است مألوس . (از ذیل اقرب الموارد).

معنی الوحاک الوحاک

الوحاک الوحاک . [ اَل ْ وَ اَل ْ وَ ] (ع صوت مرکب ) بشتاب . رجوع به الوحی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: