مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اقمشة


معنی اقمشة

اقمشة. [ اَ م ِ ش َ ] (ع اِ) ج ِ قُماش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار) (غیاث اللغات ). جامه های پشمینه و رخت ها ومتاع ها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). پارچه ها و جامه های از هر قبیل . (ناظم الاطباء) : باز لشکریان را با زن و بچه و اتباع و اشیاع و اقمشه و امتعه کوچ فرمود. (جامعالتواریخ رشیدی ). رجوع به قماش شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اقمشة اینجا را کلیک کنید

هم معنی اقمشة


ترجمه اقمشة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اقمشة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اقناس

اقناس . [ اِ ] (ع مص ) نسبت کردن خود را بسوی نژادشریف با وجود خساست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی اقمع

اقمع. [ اَ م َ ] (ع ص ) آنکه در بن مژه ٔ او آبله ریزه بردمیده باشد. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج ، قُمع. (منتهی الارب ). || فرس اقمع؛ اسب که یکی از دو زانوی آن ورم کرده باشد. (منتهی الار

معنی اقناء

اقناء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ قِنو. (منتهی الارب ). || ج ِ قِنوة. || ج ِ قِنی ̍. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ج ِ قُنو. (منتهی الارب ). رجوع به قنو و قنی شود.

معنی اقمعطاط

اقمعطاط. [ اِ م ِ ] (ع مص ) بزرگ و فربه شدن زیر شکم و لاغر و باریک گردیدن پایین آن یا شکن افتادن در شکم و درآمدن بعضی آن در بعضی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی اقمهداد

اقمهداد. [ اِ م ِ ] (ع مص ) سر برداشتن در هوا. || اقامت کردن در جای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || اقمهداد در فَرْخ (جوجه )، شبه ارتعاد است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی اقمطرار

اقمطرار. [ اِ م ِ ] (ع مص ) سخت شدن روز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || گرد آوردن کژدم خود را و تابیدن دم را. || سخت ناخوش شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<