مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی افگانه کردن


معنی افگانه کردن

افگانه کردن . [ اَ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سقط کردن جنین را، چنانکه : زن کودک افگانه کرد. (یادداشت مؤلف ) : مادر ایام اگرچه از فنا آبستن است چرخ بهر عمر او افگانه کرده ست از فنا. سنایی . مادر نحل که افگانه کند هر سحرش چون شفق خون شده زهدان بخراسان یابم . خاقانی .

معنی افگانه کردن- ترجمه افگانه کردن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد افگانه کردن اینجا را کلیک کنید

هم معنی افگانه کردن


ترجمه افگانه کردن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه افگانه کردن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی افگاری

افگاری . [ اَ ] (حامص ) خستگی . (یادداشت مؤلف ) : در محنتهاء که در عالم است از بیماری ودرویشی و افگاری و انواع عقوبات . (کیمیای سعادت ).

معنی افگنده سم

افگنده سم . [ اَ گ َ دَ / دِ س ُ ] (ص مرکب ) عاجز و از حرکت بازمانده . (غیاث اللغات ). افکنده سم . رجوع به این کلمه شود.

معنی افل

افل . [ اَ ف َل ل ] (ع ص ، اِ) تیغ رخنه دار. (آنندراج ): سیف افل ؛ تیغ رخنه دار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تیغ رخنه شده . (از تاج المصادر بیهقی ). رخنه ٔ کارد و شمشیر. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ).

معنی افگارده

افگارده . [ اَ دَ / دِ ] (ن مف ) خسته . مجروح شده . آزرده شده .

معنی افگانیدن

افگانیدن . [ اَ دَ] (مص ) افکانیدن . سبب افکندن شدن . (ناظم الاطباء).

معنی افل

افل . [ اَ ف َ ] (ع مص ) شاد گردیدن . || خشک گردیدن شیر شیردهنده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter