مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی افل


معنی افل

افل . [ اَ ف َل ل ] (ع ص ، اِ) تیغ رخنه دار. (آنندراج ): سیف افل ؛ تیغ رخنه دار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تیغ رخنه شده . (از تاج المصادر بیهقی ). رخنه ٔ کارد و شمشیر. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). || (اِخ ) نام شمشیر عدی بن حاتم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی افل- ترجمه افل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد افل اینجا را کلیک کنید

هم معنی افل

آگاه‌کردن: 1 آگاهاندن، آگاهانیدن، آگهی‌دادن، خبردادن، خبردارکردن، مستحضر ساختن، مطلع ساختن 2 باخبرکردن، بیدارکردن، واقف‌کردن، هوشیار ساختن و غافل‌کردن
زمینگیر: 1 خانه‌نشین، عاجز، علیل 2 ازپاافتاده، افلیج، فلج
ساربان : ساروان، شتردار، شتربان، قافله‌سالار و کاروانی
ساربانی : ساروانی، شتربانی، قافله‌سالاری، شترداری
ساروان : ساربان، شتربان، قافله‌سالار و کاروانی


ترجمه افل

افلاس: bankruptcy
غافل شدن: be heedless
غافل شدن: remain unaware of
غافلگیر کردن: surprise
غافلگیری: surprise attack


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه افل

سخن حضرت محمد (ص): خدا را بخوانید و (‌دعا كنید)‌ و به اجابت آن دعا،‌ ایمان داشته باشید و بدانید كه حقیقتاً‌ خداوند،‌ دعایی را كه از قلب غافل (برمی‌خیزد)‌، مستجاب نمی‌كند.
سخن نیچه: من فكر می كنم كه هنرمندان غالباً نمی دانند بهترین استعداد آنها در كجاست، زیرا بسیار پر مدعا هستند و برای مثال با مشاهده گیاهان سربلند از توجه به گیاهان فروتن غافل می شوند.
سخن حضرت محمد (ص): وای به حال ثروتمندان، نسبت به فقراء. (كه اگر از حال آنها، غافل شوند، به عذاب دردناكی دچار خواهند شد.)
سخن نیچه: مردم دورانهای فاسد، مردمی زیرك و اندیشمند و اهل تهمت و افترا هستند؛ آنها می دانند كه می توان بدون استفاده از خنجر و غافلگیری كسی را كشت و همچنین می دانند كه مردم آنچه را كه خوب بیان شود باور می كنند.
سخن جرج برنارد شاو: تنها زمانی باید از فكر كردن به آینده غافل شد كه در حقیقت، آینده ای وجود نداشته باشد.

کى بود آواز چنگ و زیر و بم *** از براى گوش بى‏حس اصم‏
مشک را بى‏هوده حق خوش دم نکرد *** بهر حس کرد او پى اخشم نکرد
حق زمین و آسمان بر ساخته ست *** در میان بس نار و نور افراخته ست‏
این زمین را از براى خاکیان *** آسمان را مسکن افلاکیان‏
مرد سفلى دشمن بالا بود *** مشترى هر مکان پیدا بود
اى ستیره هیچ تو برخاستى *** خویشتن را بهر کور آراستى‏
گر جهان را پر در مکنون کنم *** روزى تو چون نباشد چون کنم‏
ترک جنگ و ره زنى اى زن بگو *** ور نمى‏گویى به ترک من بگو
مر مرا چه جاى جنگ نیک و بد *** کاین دلم از صلحها هم مى‏رمد
گر خمش کردى و گرنه آن کنم *** که همین دم ترک خان و مان کنم‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی افلاء

افلاء. [ اِ ] (ع مص ) از شیر باز کردن . || بدشت شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). درآمدن در دشت . (از منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || هنگام فطام رسیدن کره . (منتهی الارب ) (آن

معنی افلاج

افلاج . [ اِ ] (ع مص ) فالج شدن و بیحس و حرکت گردیدن عضو. (غیاث اللغات ).

معنی افلاص

افلاص . [ اِ ](ع مص ) رهایی یافتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی افگنده سم

افگنده سم . [ اَ گ َ دَ / دِ س ُ ] (ص مرکب ) عاجز و از حرکت بازمانده . (غیاث اللغات ). افکنده سم . رجوع به این کلمه شود.

معنی افلاس نامه

افلاس نامه . [ اِ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) نامه ای که در آن گروهی از معتبرین بی چیز شدن و ورشکست شدن شخصی را بنویسند و شهادت دهند. (ناظم الاطباء).

معنی افگنده

افگنده . [ اَ گ َ دَ / دِ ] (ن مف ) افکنده . همان افکنده بمعنی انداخته شده و ساقط شده و پرت شده ، گسترده ، حذف شده ، از شمار خارج گشته است . رجوع به افکنده شود : ز کشته نبد جای گشتن بجنگ ز برف و ز ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: