مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی افرشة


معنی افرشة

افرشة. [ اَ رِ ش َ ] (ع اِ) ج ِ فراش . (یادداشت دهخدا). در منتهی الارب ج ِ فراش ، فرش ضبط شده است .

معنی افرشة- ترجمه افرشة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد افرشة اینجا را کلیک کنید

هم معنی افرشة


ترجمه افرشة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه افرشة


نیست اندر عنصرش حرص و هوا *** نور مطلق زنده از عشق خدا
یک گروه دیگر از دانش تهى *** همچو حیوان از علف در فربهى‏
او نبیند جز که اصطبل و علف *** از شقاوت غافل است و از شرف‏
این سوم هست آدمى زاد و بشر *** نیم او ز افرشته و نیمیش خر
نیم خر خود مایل سفلى بود *** نیم دیگر مایل عقلى بود
آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب *** وین بشر با دو مخالف در عذاب‏
وین بشر هم ز امتحان قسمت شدند *** آدمى شکلند و سه امت شدند
یک گره مستغرق مطلق شدند *** همچو عیسى با ملک ملحق شدند
نقش آدم لیک معنى جبرئیل *** رسته از خشم و هوا و قال و قیل‏
از ریاضت رسته و ز زهد و جهاد *** گوییا از آدمى او خود نزاد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی افرق

افرق . [ اَ رَ ] (ع ص ) اسب که یک ران آن از دیگری بلندتر آمده باشد. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آن اسب که یک سرین وی برتر باشد از دیگر. (مهذب الاسماء خطی ). اسبی که یک سرونش بوده . (تاج

معنی افرستکیان

افرستکیان . [ ] (اِخ ) افرسیان و افرسکیان . اسم طوایفی بود که از اسیری اسباط عشره در هفتصدوبیست ویک قبل از مسیح از آشور به سامره برده شده آنجا را ساکن گردانید. (قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به تاریخ ایرا

معنی افرذیتوبولیس

افرذیتوبولیس . [ اُ رُ ] (اِخ ) نام چند شهر قدیمی مصر است : 1- شهری در ساحل چپ رود نیل بوده که آنرا اطفیج نامند. 2- نام شهری در صعید نیل که همان ادفو کنونی باشد. 3- نام شهر دیگری است در صعید که در ترع

معنی افرس

افرس . [ اِ ف ُ رِ ] (اِخ ) عنوان افری یا افرس بر جمعی از احکام اسپارتا اطلاق میشدکه عده ٔ ایشان پنج نفر بود و همه شان از میان افراد مدینه ٔ مزبور انتخاب میشدند. برخی از مورخان معتقدندکه مقام حکام مزب

معنی افرع

افرع . [اَ رَ ] (ع ص ) مرد تمام موی . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). ج ، فُرع ، فُرعان . مؤنث آن فرعان . (آنندراج ) (منتهی الارب ). تمام موی . (مهذب الاسماء خطی ).تمام موی سر. (تاج المصادر

معنی افرس

افرس . [ اَ رَ ] (ع ن تف ) سوارکارتر. (یادداشت دهخدا). - امثال : افرس من بسطام . افرس من تمیم الفرسان . افرس من عامر . افرس من ملاعب الاسنة . و رجوع به مجمع الامثال میدانی ذیل فرس شود. || باهوش

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: