مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی افرخ


معنی افرخ

افرخ . [ اَ رُ ] (ع اِ) ج ِ فَرخ ، بمعنی چوزه و ریزه از هر حیوان و نبات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اَفرِخَة. اَفراخ . فِراخ . فُروخ . فِرخان . (منتهی الارب ). رجوع به کلمات مزبور شود.

معنی افرخ- ترجمه افرخ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد افرخ اینجا را کلیک کنید

هم معنی افرخ

مسافرخانه : مهمان‌پذیر، مهمانخانه، هتل
مهمان‌پذیر : 1 مسافرخانه 2 متل
مهمان‌خانه : کاروان‌سرا، مسافرخانه، مهمان‌پذیر، مهمان‌سرا، مهمانکده، هتل
مهمان‌سرا، مهمانسرا : مسافرخانه، مهمانپذیر، مهمان‌خانه، مهمانکده، هتل
مهمانکده : مسافرخانه، مهمان‌پذیر


ترجمه افرخ

مسافرخانه: inn
صاحب مسافرخانه: innkeeper


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه افرخ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی افرط

افرط. [ اَ رُ ](ع اِ) ج ِ فَرط، یعنی کوه خرد یا سر پشته و نشان علامت راه . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

معنی افرسة

افرسة. [ ] (اِ) ریاح الَ ...، نام بیماریی است . فی الحدبة و ریاح الافرسة. و علاج الحدبة و ریاح الافرسة. (کتاب سوم قانون ابوعلی ص 314). و رجوع به حدبه شود.

معنی افرذیتوبولیس

افرذیتوبولیس . [ اُ رُ ] (اِخ ) نام چند شهر قدیمی مصر است : 1- شهری در ساحل چپ رود نیل بوده که آنرا اطفیج نامند. 2- نام شهری در صعید نیل که همان ادفو کنونی باشد. 3- نام شهر دیگری است در صعید که در ترع

معنی افربیون

افربیون . [ اَ ف َ ] (اِ) دوایی است که آنرا فرفیون گویند. اگر آن بدهن آدمی رود دندانها را بریزاند. گزندگی جانوران را نافع است . (برهان ) (آنندراج ). صمغ سقزی دوایی که از سه قسم از گیاه طایفه ٔافوربیاس

معنی افرشة

افرشة. [ اَ رِ ش َ ] (ع اِ) ج ِ فراش . (یادداشت دهخدا). در منتهی الارب ج ِ فراش ، فرش ضبط شده است .

معنی افرس

افرس . [ اَ رَ ] (ع ن تف ) سوارکارتر. (یادداشت دهخدا). - امثال : افرس من بسطام . افرس من تمیم الفرسان . افرس من عامر . افرس من ملاعب الاسنة . و رجوع به مجمع الامثال میدانی ذیل فرس شود. || باهوش

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: