مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی افراختگی


معنی افراختگی

افراختگی . [ اَ ت َ / ت ِ ] (حامص ) حاصل مصدر افراختن . رجوع به افراختن شود.

معنی افراختگی- ترجمه افراختگی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد افراختگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی افراختگی


ترجمه افراختگی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه افراختگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی افراحون

افراحون . [ اَ ] (اِخ )شهرکی است از نواحی مصر نزدیک سحا که در قدیم آنرا امراحون با حرف میم می خواندند. (از معجم البلدان ).

معنی افرازدان

افرازدان . [ اَ ] (اِ مرکب ) آوندی مانند نمکدان . چوب و مانند آن که در آن حوایج دیگ بدارند. بتازیش مفرحه خوانند. (آنندراج ). به ازاء موقوف آوندی مانند نمکدان . چوب و غیر آن که در آن حوائج دیگ بدارند.

معنی افراز کردن

افراز کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قسمت کردن . (یادداشت مؤلف ). تقسیم کردن ملک مشاع . و رجوع به افراز شود.

معنی افراد

افراد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ فرد، بمعنی تنها و طاق و ضد زوج . (آنندراج ). ج ِ فرد، تنها و نصف زوج که طاق باشد. (از منتهی الارب ). - افرادالنجوم ؛ ستارگان روشن که در کرانه ٔ آسمان برآید. فرودالنجوم کذلک .

معنی افراح

افراح . [ اِ ] (ع مص ) شاد کردن . (منتهی الارب ) (از کنز بنقل غیاث اللغات ) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || گران ساختن وام کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم ا

معنی افرازپا

افرازپا. [ اَ ] (اِ مرکب ) هر چه در قدم پوشند. کذا فی العلمی . (مؤید).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: